سخت گمنامید، اما ای شقایق سیرتان!  **********   کیسه می دوزند با نام شما، شیّادها

شهداي شفت
آخرین مطالب
دیگر موارد
شهید علیزاده
نویسنده : خادم الشهدا
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲

روحش شاد.
بهرام با توجه به اینکه دانش آموز بود با منافقین هم درگیر بود!
منافقین از نظر تشکیلات بسیار قوی و از نظر تبلیغات بسیار پررنگ بودن مثل رسانه های بیگانه امروز! نشریه داشتن ، روی کاغذ خیاطی می نوشتن روی دیوار می‌زدند، دیوار نویسی داشتن و در جذب نیروها فعال بودن بلاخره در همخانه ای یه جایی خشک کرده بودن! امروز هم این کارهای آتش بازی‌ها، کم کاریها از جریان نفوذهای منافقین هست!
بهرام علیزاده، مسعود سعمی زاده و رضا صادقی سه جوانی بودن در مقابل منافقین البته مرحوم محسن پور و تعدادی به دوستان همراهی می کردن، عده ای بی‌طرف بودن، عده ای هم انقلاب دوست داشتن ولی اینقدر تبلیغات منافقین زیاد بود جرأت همراهی را نداشتن.
بهرام بیش از دیگران تحت فشار منافقین بود بیشتر اوقات به ویژه شبها سپاه بود! روز به مادرش سر میزد!پدر بهرام در قید حیات نمود،مادر بهرام تنها مدافع پسر بود او هم پدر بود و هم مادر بسیار زن مقاوم بود در مقابل منافقین بارها به او گفته بودن پسرت را...
شهید بهرام، شهید مویدی ، جنتی، زاد رفیع و... در ادامه عملیات خرمشهر به شهادت رسید
شهادت شهدا و شهید بهرام علیزاده هم خرمشهر را آزاد کرد و خیلی‌های را از خواب بیدار کرد! بعد از شهادت بهرام و شهید مویدی هر شب جمعه دعای کمیل در مسجد عثماوندان برگزار می شد حال در سراسر شهرستان دعای کمیل در هیج مسجدی برگزار نمی شود! جای تاسف است در هیچ مسجدی نماز صبح برگزار نیست! حتی درب مسجد باز نیست یه کسی برای نماز خواندن ...
بعد نگرانیم چرا بچه ها بی حجاب هستن! چرا بچه ها قلیانسرا هستن به مسجد نمی آیند!
اگر چه برادرمان مسعود سمعی زاده مجروح شدن برای ایشان آروزی سلامتی داریم و آقا رضای صادقی در فضایی مجازی بسیار فعال هستن
با خون شهیدان و هدایت امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری این نظام حفظ شده برای شادی همه شهدا و امام شهدا فاتحه و صلوات هدیه بفرماید

راوی: برادر سید تقی موسویات

:: موضوعات مرتبط: 159. شهيد بهرام عليزاده
زندگی نامه شهید بهرام علیزاده
نویسنده : خادم الشهدا
دوشنبه شانزدهم اسفند ۱۴۰۰

شهید بهرام علیزاده در تاریخ یکم فروردین 1343 در روستای عثماوندان از توابع شهرستان شفت به دنیا آمد. پدرش احمد کشاورز بود و مادرش زهرا نام داشت. تا سوم متوسطه در رشته اقتصاد درس خواند. به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت و سرانجام در تاریخ دوازدهم اردیبهشت 1361 در جبهه طراح خرمشهر بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سر، شهید شد. مدفن وی در زادگاهش واقع است.

روحش شاد و راهش پررهرو باد.

 

منبع: کتاب فرهنگ اعلام شهدای استان گیلان، صفحه 550، بند 4464

 

:: موضوعات مرتبط: 159. شهيد بهرام عليزاده
:: برچسب‌ها: شهدای شفت, شهید بهرام علیزاده
تصویر شهید بهرام علیزاده
نویسنده : خادم الشهدا
جمعه پنجم آذر ۱۴۰۰
دست نوشته ها و مدارك شهيد بهرام عليزاده
نویسنده : خادم الشهدا
چهارشنبه دهم آذر ۱۳۹۵
خاطرات برادر حبيب الله يعقوبي - دوست شهيد بهرام عليزاده
نویسنده : خادم الشهدا
چهارشنبه دهم آذر ۱۳۹۵

با توجّه به اينكه شهيد بهرام عليزاده در محل خود مورد خشم و غضب عناصر گروهكها و منافقين بودند، كمتر به منزل مي رفتند و به طوري كه مي دانم و شاهد هستم شبها به هيچ وجه نمي توانستند نزد مادرشان بمانند و مادر مرحومه ايشان بارها غذاهاي محلّي را كه در منزل طبخ مي كردند، براي بهرام به سپاه شفت مي آوردند و ما هم از فرصت حسن استفاده را مي كرديم تا در خوردن غذاي آماده ي دست مادرشان بي نصيب نمانيم و بارها به ايشان مي گفتم خوب شد كه به خانه نمي روي تا ما هم دست پخت مادرت را بخوريم.

با عنايت به آلوده بودن بعضي از مناطق شفت در خصوص جريانات گروهكهاي ضد انقلاب، شهيد بهرام عليزاده هميشه براي حضور در مأموريت هاي داخلي شفت نسبت به ساير دوستان پيشقدم و پيشگام بودند و هرگز راضي نمي شدند كه فرد ديگري را در مأموريتها به جاي ايشان ببرند و براي ايشان بدترين حالت اين بود كه به مأموريت نروند.

:: موضوعات مرتبط: 159. شهيد بهرام عليزاده
:: برچسب‌ها: شهداي شفت, شهيد بهرام عليزاده
خاطرات برادر عبدالخالق ايزدي - دوست شهيد بهرام عليزاده
نویسنده : خادم الشهدا
چهارشنبه دهم آذر ۱۳۹۵

بنده از همان روزهاي اوّل خدمتم در سپاه شفت با سردار شهيد بهرام عليزاده آشنا شدم و ايشان فردي خوشرو و خوش برخورد، مطيع ولايت فقيه، راستگو و صادق بود. يادم هست يك شب كه نوبت نگهباني ايشان بود، پيش من آمد و گفت: امروز خيلي كار دارم. بنده به دوستان گفتم امروز زياد كار داشته و حتماً خسته هست بيدارش نكنند. حقير به جاي سردار شهيد بهرام عليزاده ساعت 10 تا 12 شب نگهباني دادم. صبح فردا كه از خواب بيدار شدند، خيلي ناراحت شد كه چرا براي نگهباني بيدارش نكرده بوديم.

:: موضوعات مرتبط: 159. شهيد بهرام عليزاده
:: برچسب‌ها: شهداي شفت, شهيد بهرام عليزاده
خاطرات برادر سيدحسن ابراهيمي - دوست شهيد بهرام عليزاده
نویسنده : خادم الشهدا
چهارشنبه دهم آذر ۱۳۹۵

شهيد بهرام عليزاده در جمع برادران پاسدار سپاه شفت از ایمان خاصی برخوردار بود و همواره سعی می کرد از اسلام عزیز بیشتر بداند تا بتواند درعین شناخت هرچه بیشترآن، بهتر به آموزه هایش عمل کند و در بالا بردن اخلاص خود در این زمینه از هیچ تلاش و کوششی کوتاهی نمی کرد.

یکی دیگر از خصوصیات شهید بهرام علیزاده این بود که آن شهید بزرگوار مطیع محض نسبت به اوامر و فرمایشات حضرت امام خمینی(ره) بود و ایشان را نائب و جانشین بحق امام زمان(عج) دانسته و دستورات ایشان را دستورات امام زمان(عج) می دانست و بارها در جلسات رسمی و غیررسمی سپاه به این موضوع تاکید داشت تا کسی نسبت به آن کوتاهی نکند و همیشه می گفت کسی که می خواهد خداوند از او راضی باشد باید در امور سیاسی و اجتماعی و دینی به فرمایشات حضرت امام عمل کند و در مأموریتهای محوله سپاه کوتاهی نکند.

آن بزرگوار در دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خدا بسیار موفق بود و نمود این عمل او هم در روستاي عثماوندان و شفت از اخلاق و رفتارش مشخص بود. با دوستان خدا چنان گرم و صمیمی و با محبت برخورد می کرد که انگار با برادر و نزدیکان خود رفتار می کند و با منافقان کوردل و خود فروخته نیز رفتار تندی داشت و آنان را  دشمنان اصلی حرکت خود می دانست و با آنان به سختی مبارزه می کرد که به همین دلیل منافقان سعی کردند که به شیوه های مختلف و با تهمت و شایعه و... او را از صحنه انقلاب اسلامی خارج کنند اما موفق نشدند.

بارها شد که در مراسمات انقلاب و شهدا وقتی ذکر مصیبتی در خصوص ائمه معصومین(عليهم السلام) انجام می شد ایشان در حالت حزن و اندوه و یا اشک ریزان بودند وبعضی وقت ها می گفت خدا لعنت کند کسانی را که این شخصیت های برجسته الهی(ائمه معصومین) را به شهادت رساندند.

یکی از صفات مهم شهيد بهرام عليزاده اقامه نماز اول وقت بود و یادم می آید زمانی که ماموریت هایی هم پیش می آمد و برادران پاسدار آماده انجام ماموریت می شدند اگر در وقت نماز بود یکی از کسانی که اولویت را به نماز اول وقت می داد شهید بهرام علیزاده بود.

ندیدم آقابهرام در احترام به سادات کوتاهی داشته باشد و بارها می گفت که شماها اولاد پیغمبر اكرم (ص) هستید و احترام گذاشتن به شما واجب است.

حتی یادم می آید یک بار در حال کشتی گرفتن با ایشان بودم، با اینکه ایشان در حال شکست دادن من بود یک باره خودش را به زمین انداخت و بنده را پیروز میدان نشان داد و برادران پاسداری که آن جا حضور داشتند و مسابقه ما را دیده بودند در اعتراض به ایشان گفتند که چرا این کار را کردی و بهرام عزیز باتمام آن اخلاصی که داشت به آنان گفت این سید است واز نسل رسول الله(ص) است و من چگونه می توانم در مقابل سید اولاد پيغمبر (ص) احساس پیروزی کنم،در حالی که پیامبر(ص)احترام به سادات را برما واجب کرده است

((آری ... بهرام عزیز آنچنان که تو برای پیامبر(ص) و زهرا(س) و اولاد زهرا در دنیا ارزش قائل بودی، آنان هم برای تو ارزش قائل شدند و شربت شهادت و همنشینی با خود را بر تو نوشاندند......گوارای وجودت باشد و در همنشینی با آنان ما را هم از دعا و شفاعتت محروم نکن که سخت گرفتار دنیایمان هستیم.))

شهید بهرام علیزاده همیشه می گفت ورزش بسیار نشاط آور است و به ورزش کشتی علاقه زیادی داشت و معمولا بابچه های سپاه در اوقاتی که کار و ماموریتی نبود به ورزش کشتی می پرداخت.

شهيد بهرام عليزاده جهاد در راه خدا را یک تکلیف الهی می دانست و سعی فراوانی داشت تا خود را با معیارهای اصلی و ارزش های والای یک مجاهد در راه خدا نزدیک کند لذا در همه موارد با آمادگی کامل وارد می شد.

:: موضوعات مرتبط: 159. شهيد بهرام عليزاده
:: برچسب‌ها: شهداي شفت, شهيد بهرام عليزاده
خاطرات برادر سيدتقي موسويان - دوست شهيد بهرام عليزاده
نویسنده : خادم الشهدا
چهارشنبه دهم آذر ۱۳۹۵

زماني كه سردار شهيد بهرام عليزاده در سپاه شفت مشغول به كار بودند، همه ي همكارانش به او علاقه ي زيادي داشتند چرا كه شهيد عليزاده يك انسان اخلاقي بود. يعني اگر شما هزار بار به ايشان حرفي مي زدي يك بار هم جوابت را نمي داد. يك انرژي خوبي داشت. يعني اگر به او مي گفتند اسلحه ات را تحويل بده و نگهباني باش، از صبح تا غروب هم نگهباني مي داد.

ايشان يك انسان پرانرژي، با انگيزه و بسيار علاقمند به مادرش بود و مادرش هم خيلي به بهرام علاقه داشت. چون منزل شهيد به سپاه شفت زياد دور نبود، مادرش خيلي به بهرام سر مي زد. يادم هست گاهي اوقات غذاهاي محلّي يا شيريني محلّي كه در خانه درست مي كرد براي بهرام و همكارانش مي آورد سپاه. همين علاقه ي مادر شهيد به فرزندش باعث شد كه بعد از شهادت شهيد بهرام عليزاده، منزل ايشان تبديل شد به پايگاهي براي بچه هاي حزب اللّهي شفت و يادم هست كه چند روز يك بار بچه ها دور هم جمع مي شدند و مي گفتند بريم به حاج خانم سري بزنيم.

من فكر مي كنم بعد از شهادت شهيد بهرام عليزاده، مادرش احساس تنهايي نكرد چون بچّه ها هميشه آنجا حضور داشتند و با او همدلي مي كردند و به احترام اين شهيد بزرگوار بيشتر مراسمات دعاي كميل شفت بعد از شهادت وي در مسجد پيرمؤمن عثماوندان (جنب گلزار شهيد) برگزار مي شد.

بنده به همراه سردار شهيد بهرام عليزاده و چند نفر از دانش آموزان انقلابي ديگر در مدرسه ششم بهمن سابق (مدرسه ي كار و دانش) واقع در ساختمان روبروي پمپ بنزين سابق شفت، قبل از پيروزي انقلاب اسلامي درس مي خوانديم.

بعد از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي، گروه هاي مختلف سياسي و حزبي در شفت ايجاد شد كه گرايش مدير مدرسه وقت ما، به سوي گروه منافقين خلق بود. مدير مدرسه مي خواست با بيرون كردن دانش آموزان از مدرسه به اهداف سياسي خود دست پيدا كند. سردار شهيد بهرام عليزاده به همراه دانش آموزان انقلابي آن مدرسه مقاومت كردند و در كنار چند نفر از معلّمان با دانش آموزان داخل شهر هماهنگ شدند. از جمله افرادي كه اين دانش آموزان توانستند به وسيله ي آن به مخالفت عقايد مدير مدرسه و نفوذ در بين دانش آموزان انجام دهند، زنده ياد ناصر رضايي (مسؤل وقت آزمايشگاه مدرسه) بود.

سردار شهيد بهرام عليزاده به همراه ساير دانش آموزان انقلابي و زنده ياد ناصر رضايي، با مدير مدرسه درگير مي شوند و او را به جاي ديگري انتقال مي دهند. شهيد بهرام عليزاده دانش آموزي انقلابي و با انگيزه بود كه از همان موقع در آن مدرسه رويكرد انقلابي بودن خود را به همه شناساند و اين حركت مقدّمه اي براي ساير فعّاليت هاي انقلابي ايشان بود.

بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، تعدادي از انقلابيون شفت تصميم به تشكيل انجمن اسلامي گرفتند نام اين انجمن اسلامي به پيشنهاد شهيد سيد عبّاس فياضي، مرحوم آيت الله طالقاني پيشنهاد شد كه از جمله موافقين اين نامگذاري سردار شهيد بهرام عليزاده بود. اكثريت جمع حاظر نيز با اين نام موافقت كردند و انجمن اسلامي آيت الله طالقاني شفت در كتابخانه عمومي آن زمان واقع در پارك كودك قديمي اين شهر تشكيل شد. ايشان در انجمن اسلامي نيز فردي فعّال و با انگيزه بود كه مقدّمه اي براي ورود ايشان به سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شد.

:: موضوعات مرتبط: 159. شهيد بهرام عليزاده
:: برچسب‌ها: شهداي شفت, شهيد بهرام عليزاده
خاطرات برادر ابوالقاسم رمضانپور  - دوست شهيد بهرام عليزاده
نویسنده : خادم الشهدا
چهارشنبه دهم آذر ۱۳۹۵

شهيد بهرام عليزاده آخرين عضو انجمن اسلامي بودند، زماني كه شهيد شد، سنّ و سال كمي داشت. به او گفتند: تو آخرين نفري هستي كه در انجمن اسلامي عضو شده اي. همان زمان گفت: اميدوارم اوّلين شهيد اين محل باشم و همين طور هم شد و به آرزوي ديرينه اش رسيد.

بنده به همراه شهيد بهرام عليزاده و عدّه اي از مردم و جوانان به رشت رفتيم و در جلوي صدا و سيماي مركز گيلان تجمّع كرديم. صدا و سيماي گيلان اين تجمّع را فيلمبرداري كرد و در اخبار نشان داد. ايشان هميشه رو در روي منافقين كوردل مي ايستاد و مبارزه مي كرد و انسان شجاع و نترسي بود

:: موضوعات مرتبط: 159. شهيد بهرام عليزاده
:: برچسب‌ها: شهداي شفت, شهيد بهرام عليزاده
خاطرات برادر عبدالله حسني - دوست شهيد بهرام عليزاده
نویسنده : خادم الشهدا
چهارشنبه دهم آذر ۱۳۹۵

شهيد بهرام عليزاده بسيار خوش اخلاق و مهربان بود و با مردم با روي گشاده و بشّاش برخورد مي كرد. ايشان داراي صراحت لهجه بودند و در مقابل كساني كه با انقلاب اسلامي عناد داشتند و در صراط حق قرار نمي گرفتند، با تندي برخورد مي كردند و به همين دليل چه شبها و روزهايي كه شهيد به دليل عدم امنيت و تأمين جاني نمي توانست به منزل برود. شهيد عليزاده از اينكه بعضي از جوانان خودشان را هماهنگ با انقلاب نمي كردند، آزرده خاطر مي شد و توصيه مي كردند همواره ياور پاسداران انقلاب باشند. ايشان عاشق انقلاب اسلامي بود و بعد از اينكه مزدوران بعثي به ميهن اسلامي ما حمله كرد، آرام و قرار نداشت و منتظر فرصت بود تا براي دفاع به جبهه ها اعزام شود. عاقبت نيز با عزمي راسخ و آگاهانه و شجاعانه به جبهه هاي حق عليه باطل شتافت و شربت شهادت نوشيد.

:: موضوعات مرتبط: 159. شهيد بهرام عليزاده
:: برچسب‌ها: شهداي شفت, شهيد بهرام عليزاده
خاطرات برادر اسماعيل شيرزاد - دوست شهيد بهرام عليزاده
نویسنده : خادم الشهدا
چهارشنبه دهم آذر ۱۳۹۵

شهيد بهرام عليزاده خيلي شوخ طبع بودند و اصولاً احساس نمي كرد چند لحظه ديگر زير آتش دشمن قرار خواهيم گرفت و براي ايشان بسيار عادي بود. در دل شب در دو طرف ما مين هايي كار گذاشته شده و گاه گاه صداي انفجار خمپاره ها و دريك ستون گردان ما به صورت نشسته و نيم خيز بوديم. يادم هست در آن تاريكي شب شهيد بهرام عليزاده لبخند مي زد و اصولاً ترس و وحشت در وجودش احساس نمي شد و شجاعانه نشست و برخاست مي كرد تا به خط اصلي دشمن برسيم.

در شب حمله معمولاً رمز شب از فرمانده ي گردان به نفر اول اعلام مي شود. در آن شب شهيد عليزاده خيلي آرام به من گفت: رمز عمليات امشب (يازهرا س ) است. چون با ما خيلي شوخي مي كرد من گفتم بهرام شوخي نكني؟ ايشان گفت: نه به خدا جدّي است. رمز عمليات امشب يا زهراست.

:: موضوعات مرتبط: 159. شهيد بهرام عليزاده
:: برچسب‌ها: شهداي شفت, شهيد بهرام عليزاده
خاطرات برادر حمزه حقگو - هم محلّي شهيد بهرام عليزاده
نویسنده : خادم الشهدا
چهارشنبه دهم آذر ۱۳۹۵

بنده با سردار شهيد بهرام عليزاده از دوران كودكي رفيق بوديم و از همان دوران در عثماوندان با هم فوتبال بازي مي كرديم و ايشان ما و ساير بچه ها را به مسجد مي برد و با هم دعاي كميل مي خوانديم. ايشان باني مراسمات دعاي كميل و توسّل در مسجد پيرمؤمن روستاي عثماوندان بود و هميشه با روي خوش و خندان بچه ها را به مسجد و پايگاه مي برد و در مورد مسائل ديني و شهدا برايمان صحبت مي كرد اگر از جبهه مي آمد از حال و هواي آن منطقه ي جنگي برايمان صحبت مي كرد و همين صحبت ها در انقلابي شدن بچه هاي محل و حضورشان در جبهه نقش بسزايي داشت.

:: موضوعات مرتبط: 159. شهيد بهرام عليزاده
:: برچسب‌ها: شهداي شفت, شهيد بهرام عليزاده
خاطرات برادر محمّدحسين اسماعيلي - دوست شهيد بهرام عليزاده
نویسنده : خادم الشهدا
چهارشنبه دهم آذر ۱۳۹۵

يادم هست روزهاي دوشنبه كه در شفت بازار هفتگي بود، مي دانستيم مادر سردار شهيد بهرام عليزاده براي خريد منزل به بازار مي آيد. لذا بعد از ساعت اداري بنده و ساير پاسداران در جلوي ساختمان سپاه شفت منتظر مادر ايشان مي نشستيم و هيچ وقت ايشان دست خالي نمي آمدند. هر وقت كه به ما سر مي زد حتماً براي بهرام و ما تنقّلات مي آوردد. يادم هست حتي ايشان آنقدر كه به بهرام علاقه داشتند، بعد از شهادت بهرام هم تا چندين ماه روزهاي دوشنبه به سپاه شفت مي آمد و براي ما تنقّلات مي آورد.

يادم هست در سال 1360 يك روز بعد از ظهر من و سردار شهيد بهرام عيزاده در ساختمان سپاه شفت حضور داشتيم كه ناگهان تلفن سپاه به صدا در آمد و به ما اطّلاع دادند كه منافقين در احمدسرگوراب درگيري كرده اند. بنده و شهيد عليزاده و يك راننده بلافاصله به احمدسرگوراب اعزام شديم. زماني كه به احمدسرگوراب رسيديم ديديم كه منافقين متواري شده اند و ما هم پس از دقايقي به سمت شفت حركت كرديم به عثماوندان كه رسيديم شهيد بهرام عليزاده روبروي منزلشان پياده شد (منزل ايشان در كنار جادّه اصلي عثماوندان مي باشد) و گفت: بروم به مادرم يك سر بزنم رفت و بعد از مدّت كوتاهي برگشت ديدم يك قابلمه و مقداري نان در دست بهرام هست پرسيدم چي آوردي؟ گفت: برادرم ديروز مرغابي شكار كرده بود كه مادرم با آن خورشت فسنجان درست كرده مقداري هم به ما داد. ما هم تا سپاه شفت آن غذا را تناول كرديم كه بسيار لذيذ و خوشمزه بود.

شهيد بهرام عليزاده، علاقه ي زيادي به ورزش كشتي داشت. ما زماني كه به اتّفاق سردار شهيد بهرام عليزاده و ساير دوستان در سپاه شفت بوديم، گاهي اوقات در ساعات بيكاري كشتي مي گرفتيم. ايشان هميشه مي گفت: هر كس بتواند من را از پشت خاك كند، برنده است. چون ايشان نسبت به ساير بچه ها هيكلي بودند، كسي نمي توانست از پشت او را خاك كند و هميشه ايشان در كشتي با دوستان پيروز مي شدند.

روزهاي دوشنبه در شفت بازار هفتگي بود، معمولاً ما غروب يكشنبه به انجمن اسلامي آيت الله طالقاني (ره) واقع در ساختمان فعلي شوراي اسلامي شهر شفت (جنب پارك كودك قديمي) مي آمديم و پوسترهاي مذهبي كه داشتيم را شب دوشنبه نصب مي كرديم تا روز دوشنبه كه بازارهفتگي هست و شلوغ تر از روزهاي ديگر بود، مردم نگاه مي كردند. غروب يكي از روزهاي يكشنبه بود كه بنده و سردار شهيد بهرام عليزاده در دفتر انجمن حضور داشتيم و قرار بود آن شب به همراه ساير دوستان انجمن در خيابان هاي شهر پوستر نصب كنيم. آقاي روستا گفتند: همگي برويم منزل خودشان نماز بخوانيم، شام بخوريم و بقيه كارهاي انجمن را انجام بدهيم كه ما همه قبول كرديم به جز سردارشهيد بهرام عليزاده و آقاي حسني كه اين دونفر گفتند ما نمي آييم. ما به آنها گفتيم هر كس نيايد بايد همين جا تا صبح بماند و حق ندارد منزل برود كه يادم هست اين دو نفر همانجا ماندند و بقيه كارهاي انجمن را انجام دادند.

:: موضوعات مرتبط: 159. شهيد بهرام عليزاده
:: برچسب‌ها: شهداي شفت, شهيد بهرام عليزاده
خاطرات برادر داوود جمشيدي - دوست شهيد بهرام عليزاده
نویسنده : خادم الشهدا
چهارشنبه دهم آذر ۱۳۹۵

شهيد بهرام عليزاده خيلي كم به منزل مي رفت و بيشتر اوقات مادرش براي ديدن بهرام به سپاه مي آمد. مادر شهيد علاقه ي بسيار زيادي به شهيد داشت و هميشه ما مي ديدم كه روزهاي دوشنبه مادر شهيد براي بهرام تنقّلات مي آورد و بعضي روزها حتّي غذايي كه در خانه آماده مي كرد برايش مي آورد. ما وقتي مادر شهيد بهرام عليزاده را از دور مي ديديم به بهرام مي گفتيم بيا مادرت تنقّلات آورده.

:: موضوعات مرتبط: 159. شهيد بهرام عليزاده
:: برچسب‌ها: شهداي شفت, شهيد بهرام عليزاده
خاطرات برادر ابراهيم تجدّد - دوست شهيد بهرام عليزاده
نویسنده : خادم الشهدا
چهارشنبه دهم آذر ۱۳۹۵

شهيد بهرام عليزاده هميشه نسبت به اوامر فرماندهي سپاه شفت، انجام وظيفه مي كردند و آماده به خدمت بودند. يادم هست كه فرمانده سپاه وقت آن موقع اگر دستوري مي داد، اوّلين نفري كه از همه ي ما آماده تر بود و اطاعت مي كرد، شهيد بهرام عليزاده بود. حتّي يك بار فرمانده از ما كاري خواست بنده و دوستان رفتيم براي انجام آن كار. من مي دانستم كه بهرام از ته دل علاقه به انجام آن كار نداشت، ولي با توجّه به اينكه دستور فرماندهي بود، انجام داد.

شهيد بهرام عليزاده، هميشه آرزوي شهادت داشت. يعني انگار كه اين دنيا برايش تنگ است. انگار شهيد بهرام عليزاده در اين دنيا زندگي نمي كرد و كارهايش همه رنگ و بوي خدايي داشت. آن وقت ها كه شهداي شفت را براي تشييع و تدفين مي آوردند، من و بهرام با هم مراسم تشييع جنازه شهدا مي رفتيم. يادم هست هميشه مي گفت: خدايا يعني من هم مي توانم مانند اين شهدا، شهيد شوم؟ هميشه در عمليات ها ايشان نسبت به ديگران پيش قدم بود. واقعاً مي ديدم كه بهرام هر لحظه آماده شهادت است و دنيا حتّي ريالي برايش ارزش نداشت.

مرحومه حاجيه خانم زهرا مقتدر، مادر شهيد بهرام عليزاده علاقه ي بي وصفي به بهرام داشت. يادم هست روزهاي دوشنبه كه در شفت بازار هفتگي بود، اين مادر كه براي خريد خانه به بازار مي آمد، حتماً به بهرام سر مي زد و چون مي دانست بهرام پفك نمكي دوست دارد، هميشه برايش پفك نمكي و تنقّلات مي آورد. ايشان  چنان علاقه اي به فرزندش داشت مانند مادري كه فرزند دوساله داشته باشد، رفتار مي كرد. مي ديدم وقتي مادرش به سپاه مي آمد فرزندش را در آغوش مي گرفت و مي بوسيد و بهرام نيز خيلي به مادرش علاقمند بود. چون پدر نداشت، بار مسؤليت زندگي بر دوش مادرش بود كه واقعاً مادري نمونه بود.

شهيد بهرام عليزاده، سال 1359 وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شدند و زحمات بسيار زيادي را در اين نهاد مقدّس كشيدند. ايشان شايد در طول سال يك يا دو بار به منزل خود سر مي زد. منزل ايشان هم كنار جاده اصلي بود و امكان ترور و تيراندازي توسّط منافقين كوردل وجود داشت و بارها منافقين شهيد را تهديد كرده بودند. ما هشت نفر بوديم كه در سپاه شفت به عمليات ها اعزام مي شديم. معمولاً غروب ها از شفت حركت مي كرديم و تا صبح در جنگل ها كمين مي كرديم تا منافقين را به دادم بياندازيم. شهيد بهرام عليزاه در همه ي عمليات ها حضور فعّال و هميشه در صحنه داشت كه نشان از علاقه بي وصف ايشان نسبت به اسلام و امام و انقلاب بود.

يادم هست مادر سردار شهيد بهرام عليزاده و آقاي سميع زاده براي سلامتي فرزندانشان در عمليات هايي كه ما مي رفتيم، آش نذر كرده بودند و تصميم گرفته بودند تا آش را در مسجد روستاي عثماوندان طبخ كرده و توزيع كنند. روزي كه قرار بود آش درست كنند فرا رسيد و به بهرام و آقاي سميع زاده خبر دادند مادر شما در مسجد منتظرتان هست تا شما هم بياييد آش را هم بزنيد. شهيد بهرام عليزاده و آقاي سميع زاده از سپاه حركت كردند به سمت مسجد عثماوندان رفتند. منافقين كوردل كه در تعقيب آنها بودند، متوجّه حضورشان در مسجد شدند لذا مسجد را به گلوله بستند. راننده هايي كه در آن مسير رفت و آمد مي كردند، آمدند به سپاه و به ما اطّلاع دادند در مسجد عثماوندان درگيري شده است. يادم هست ما با سرعت زياد و سه ماشين از سپاه شفت حركت كرديم به سمت مسجد عثماوندان رفتيم. خوشبختانه به موقع رسيديم و به اين دو عزيز آسيبي نرسيد ولي منافقين از دست ما گريختند.

شهيد بهرام عليزاده، عاشق امام خميني (ره) بود و اطاعت پذيري بي چون و چرا از ولايت فقيه داشت و هميشه مي گفت: ما زمان امام حسين (ع) نبوديم تا ايشان را ياري كنيم. و اين جمله را هميشه به دوستان تكرار مي كرد. اطاعت پذيري ايشان از ولايت فقيه واقعاً مثال زدني بود.

:: موضوعات مرتبط: 159. شهيد بهرام عليزاده
:: برچسب‌ها: شهداي شفت, شهيد بهرام عليزاده
خاطرات برادر حافظ صفري - دوست شهيد بهرام عليزاده
نویسنده : خادم الشهدا
چهارشنبه دهم آذر ۱۳۹۵

بنده در سال 1361 به همراه سردار شهيد بهرام عليزاده به جبهه ي جنوب اعزام شديم كه در جبهه ي خرّمشهر با هم بوديم. يادم هست كه ايشان چه در شفت و چه در جبهه هميشه از خداوند طلب شهادت مي كردند و بنده به او مي گفتم حالا براي شما زود است و اسلام و انقلاب به وجود شما نياز دارد ولي ايشان مي گفتند: برگشتني وجود ندارد و من شهيد خواهم شد.

:: موضوعات مرتبط: 159. شهيد بهرام عليزاده
:: برچسب‌ها: شهداي شفت, شهيد بهرام عليزاده
خاطرات برادر اسماعيل هروي - دوست شهيد بهرام عليزاده
نویسنده : خادم الشهدا
چهارشنبه دهم آذر ۱۳۹۵

سال 1360 من و شهيد بهرام عليزاده در سپاه شفت (ساختمان واقع در ميدان انقلاب) مشغول به كار بوديم و بعضي مواقع ايشان با من درد و دل مي كرد و بعضي وقت ها من و ايشان در آسايشگاه سپاه كشتي مي گرفتيم. ايشان علاقه زيادي به ورزش كشتي داشتند. و با توجه به اينكه آن روزها به تازگي وارد سپاه شده بودند، هنوز پاسدار رسمي نبود و هميشه برايم صحبت مي كرد و مي گفت: برادر هروي از آرزوهايم اين است كه پاسدار شوم و از انقلاب اسلامي ايران دفاع كنم و هميشه آرزوي شهادت داشت كه تنها بعد از چند ماه از آن دوران هم به عضويت سپاه در آمد، هم پاسدار شد و هم به درجه رفيع شهادت نائل آمد.

:: موضوعات مرتبط: 159. شهيد بهرام عليزاده
:: برچسب‌ها: شهداي شفت, شهيد بهرام عليزاده
خاطرات برادر اسماعيل حجّتي - معلّم شهيد بهرام عليزاده
نویسنده : خادم الشهدا
چهارشنبه دهم آذر ۱۳۹۵

در اوايل پيروزي انقلاب اسلامي، قبل از اينكه منافقين شهيد كاسگل زبانبر و شهيد ميرزاحسين يوسف زاده را به شهادت برسانند يك شب با اسلحه گرم به منزل ما در روستاي ميرمحلّه شفت حمله كردند كه با هشياري مردم، نتوانستند كاري بكنند و پا به فرار گذاشتند. پس از آن يادم هست سپاه شفت تا مدّتي شب ها براي منزل ما نگهبان مي گذاشت. يكي از افرادي كه تا صبح در جلوي منزل ما نگهباني مي داد، سردار شهيد بهرام عليزاده بود و با وجود اينكه آن زمان ايشان پاسدار رسمي سپاه بودند، براي نابودي منافقين و حفاظت از اسلام و انقلاب از هيچ كوششي دريغ نكردند و تا زمان شهادت ديگر بنده ايشان را نديدم.

:: موضوعات مرتبط: 159. شهيد بهرام عليزاده
:: برچسب‌ها: شهداي شفت, شهيد بهرام عليزاده
خاطرات برادر ناصر عاشوري - دوست شهيد بهرام عليزاده
نویسنده : خادم الشهدا
چهارشنبه دهم آذر ۱۳۹۵

بعد از پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي، با تشكيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي بنده در سپاه فومن حضور داشتم. يادم هست آن موقع سهميه اعزام به جبهه ما در فومن و شفت خيلي كم بود ولي ثبت نامي براي اعزام خيلي زياد داشتيم كه به ناچار مجبور به قرعه كشي شديم. با قرعه كشي اسامي ثبت نام نفر چهارم يا پنجمي كه اسمش در قرعه كشي بيرون آمد، سردار شهيد بهرام عليزاده بود و حتي چند نفر از افرادي كه اسمشان در  قرعه بيرون نيامده بود تا مدّتي با ما قهر كردند كه چرا اسمشان در نيامده ولي قسمت بر اين بود تا نام سردار شهيد عليزاده بيرون بيايد و در فهرست آسماني ها ثبت گردد.

:: موضوعات مرتبط: 159. شهيد بهرام عليزاده
:: برچسب‌ها: شهداي شفت, شهيد بهرام عليزاده
خاطرات حاج آقا رستگار  - دوست شهيد بهرام عليزاده
نویسنده : خادم الشهدا
چهارشنبه دهم آذر ۱۳۹۵

در آن زمان بنده مسؤل روابط عمومي سپاه شفت بودم كه با شهيد عليزاده همكار هم بوديم. ايشان قبل از اعزام به جبهه در مبازه با منافقين كوردل هميشه آماده بود. يادم است هر وقت سردار شهيد بهرام عليزاده را در سپاه شفت مي ديدم با لباس رزم و پوتين پوشيده بود و به محض اينكه مأموريتي آغاز مي شد، اوّلين نفري كه آماده مي شد، شهيد عليزاده بود. من هر وقت كه ايشان را مي ديدم يا سخن از امام خميني (ره) مي گفت يا وصاياي شهدا را مي خواندند. حتّي وقتي بنده در جبهه ايشان را ديدم، مشاهده كردم كه مشغول تنظيم وصيت نامه خود بود و در نمازهاي جماعت و دعا و مناجات شركت مي كرد و آرزوي شهادت داشت. ايشان خيلي بي غل و غش بود و هميشه خنده رو و نترس بودند و دغدغه دين و ديانت داشتند و عاشق ولايت بودند. هميشه به ما مي گفتند: امام خميني (ره) را تنها نگذاريد. جبهه را تنها نگذاريد. چهره ي ايشان گوياي اين مطلب بود كه شهيد مي شوند كه نشان از نيّت پاك دروني اش بود. حتّي يادم هست همان لحظه اي كه ايشان مشغول نوشتن وصيت نامه بودند، بنده چهره ي شهدا را كاملاً به وضوح در ايشان مشاهده كردم. در يك كلمه سردار شهيد عليزاده به نظر من عاشق شهادت بودند.

:: موضوعات مرتبط: 159. شهيد بهرام عليزاده
:: برچسب‌ها: شهداي شفت, شهيد بهرام عليزاده
خاطرات برادر خسرونيا - دوست شهيد بهرام عليزاده
نویسنده : خادم الشهدا
چهارشنبه دهم آذر ۱۳۹۵

شهيد بهرام عليزاده خيلي سرمايي بود و خيلي مي لرزيد. با وجود اين كه سرمايي بود، در هواي سرد زمستان در همه ي عمليات ها حضور فعّالانه داشت و با منافقين مبارزه مي كرد. من به او مي گفتم بهرام چيه چرا اينقدر مي لرزي؟ مي گفت: خيلي سردم مي شود. بعد به او مي گفتم شايد فشارت بالاست كه اينقدر مي لرزي. مي گفت: نه، من سرمايي هستم. ايشان شهيد بهرام عليزاده خيلي انسان با وقار، آرام و نترسي بود. شجاعت بدون وصفي داشت و آن شجاعت و شهامت بي مثال ايشان باعث شد كه آن كرامت را حاصل كرد و به ديار شهدا پيوست.

:: موضوعات مرتبط: 159. شهيد بهرام عليزاده
:: برچسب‌ها: شهداي شفت, شهيد بهرام عليزاده
خاطرات برادر باقر باقرزاده - دوست شهيد بهرام عليزاده
نویسنده : خادم الشهدا
چهارشنبه دهم آذر ۱۳۹۵

در فصل تابستان شب ها ساعت حدود 9 يا 10 شب به بعد آغاز جنب و جوش منافقين در اطراف شفت كاملاً معلوم بود و بنده به همراه چند نفر از برادران پاسدار از جمله سردار شهيد بهرام عليزاده و شهيد ثابت قدم يك ماشين جيپ داشتيم و در همان ساعت ها مي رفتيم تا منافقين را پيدا كنيم.

يك شب در مسير امامزاده ابراهيم (ع) نزديكي روستاي بداب چند نفر از منافقين را ديديم. آنها تا متوجه حضور ما شدند، خودشان را در شاليزارها و پشت ساقه هاي برنج استتار مي كردند و در همان منطقه نيز ما تفنگ هايي پيدا كرديم كه دست ساز بود و خوشبختانه سازنده آنها را نيز پيدا كرديم. در عمليات هايي كه ما به همراه شهيد بهرام عليزاده براي مبارزه با منافقين مي رفتيم ايشان هميشه حضور فعّال داشتند.

بنده با سردار شهيد بهرام عليزاده در سپاه همكاري مي كرديم و با دوستان شوخي مي كرد و كشتي مي گرفت. يك روز به من گفت: آمدن ما به اينجا به خاطر اين است كه اسلام پيروز شود و آرمانهاي حضرت امام خميني (رحمت الله عليه) را بايد به اطّلاع مردم برسانيم و مي گفت راه امام خميني (رحمت الله عليه) راه حق است، راه امام راه امام حسين (عليه السلام) است و راه امام حسن (عليه السلام) راه خداست.

ايشان تأكيد زيادي بر نماز جماعت و دعا داشتند و شب هايي كه ما عمليات نداشتيم در نمازخانه سپاه شفت علاوه نماز جماعت، شبهاي چهارشنبه دعاي توسل و شب هاي جمعه دعاي كميل مي خوانديم و شهيد بهرام عليزاده علاقه زيادي به نماز و مناجات داشتند.

:: موضوعات مرتبط: 159. شهيد بهرام عليزاده
:: برچسب‌ها: شهداي شفت, شهيد بهرام عليزاده
خاطرات برادر محمّدرضا كارگربصير - دوست شهيد بهرام عليزاده
نویسنده : خادم الشهدا
چهارشنبه دهم آذر ۱۳۹۵

شهيد بهرام عليزاده كتاب (در كردستان) را كه مربوط به غائله ي كردستان بود، به بنده هديه كردند و نظرم را در رابطه با رفتن خود به سپاه پاسداران جويا شد كه من به ايشان توصيه كردم با توجّه به توان ادامه تحصيل، ابتدا ديپلم را گرفته و بعد به سپاه بروند كه البته با توجّه به دلايلي كه ايشان داشتند، اعتقادشان بر اين بود كه امروز حضور در سپاه ضروري است. ايشان اصولاً انساني آرام و جدّي بودند و در مقابله با حركات مخالفين نظام اسلامي سرسخت بوده و جهت استحكام نظام با هيچكس تعارف نداشتند.

:: موضوعات مرتبط: 159. شهيد بهرام عليزاده
:: برچسب‌ها: شهداي شفت, شهيد بهرام عليزاده
خاطرات برادر حسين حبيب زاده - دوست شهيد بهرام عليزاده
نویسنده : خادم الشهدا
چهارشنبه دهم آذر ۱۳۹۵

شبي كه قرار بود سردار شهيد بهرام عليزاده فردايش به جبهه اعزام شود، من و ايشان در پايگاه بسيج با هم بوديم. يادم هست آن شب من خيلي خسته بودم. ساعت نگهباني من فرا رسيد. رفتم نگهباني جلوي درب پايگاه نشسته بودم. يك لحظه ديدم شهيد بهرام عليزاده آمد جلوي و نگاهي به من انداخت و گفت: حسين به نظرم خسته هستي من هم به ايشان گفتم بله، خيلي خوابم مي آيد. ناگهان ايشان اسلحه را از دوش من برداشت و به من گفت: بر بخواب من به جاي تو نگهباني مي دهم. من هم رفتم منزل. فرداي آن روز شهيد عليزاده به جبهه اعزام شد و به درجه رفيع شهادت نائل آمد.

:: موضوعات مرتبط: 159. شهيد بهرام عليزاده
:: برچسب‌ها: شهداي شفت, شهيد بهرام عليزاده
خاطرات برادر حسن واحدي - دوست شهيد بهرام عليزاده
نویسنده : خادم الشهدا
چهارشنبه دهم آذر ۱۳۹۵

در سال هاي اوايل انقلاب اسلامي، جاده هايي كه در اطراف شفت بود زمان كاملاً در دست منافقين بود به طوري كه شبها كسي جرأت نمي كرد از اين جاده ها عبور كند. يك نمونه جاده انتهاي خيابان جنب مسجد اباصالح (عج) است. به طوري كه هر خودروي سواري چه نظامي و چه غيرنظامي شب ها اگر از اين جاده عبور مي كرد به غير از وانت بار (چون معمولاً آن زمان وانت ها براي حمل چوب و دام و ... از آن جاده تردد مي كردند) با اسلحه ته پر منافقين مورد حمله قرار مي گرفت. ما كه آن زمان با دوستان پاسدار از جمله سردار شهيد بهرام عليزاده، در سپاه شفت همكاري مي كرديم با نگاه به اين وضع ديديم اگر به همين منوال پيش برود، وضعيت امنيت شفت از كردستان هم بدتر خواهد شد. لذا به اتفاق شهيد بهرام عليزاده و ساير دوستان پاسدار ايشان تصميم گرفتيم تا در اين جاده ضد كمين به وجود بياوريم و در همانجا كه منافقين رفت و آمد داشتند و كمين مي كردند، ما ضد كمين درست كرديم و روزها كه وضعيت اين جاده عادي بود ما به اتفاق شهيد عليزاده مي رفتيم شناسايي و نقاطي كه بايد ضد كمين مناسب بود را انتخاب مي كرديم و چون چراغ ترمز ماشين در شب ديد داشت، ما سيم چراغ ترمز ماشين خودمان را قطع كرديم و به دوستان آموزش داديم كه در حال حركت ماشين به چه صورت خود را از ماشين به بيرون بياندازند. و پس از آموزش به كمين منافقين ضد كمين مي زديم و پس از چند روز مبارزه سردار شهيد بهرام عليزاده و ساير دوساتان پاسدار، منافقين فهميدند كه در روستاها نيز جايگاهي ندارند پس ناگذير به سوي جنگل ها رفتند.

:: موضوعات مرتبط: 159. شهيد بهرام عليزاده
:: برچسب‌ها: شهداي شفت, شهيد بهرام عليزاده
خاطرات برادر محبوب روستا - دوست شهيد بهرام عليزاده
نویسنده : خادم الشهدا
چهارشنبه دهم آذر ۱۳۹۵

آن موقع ما و دوستان كه غالباً در قالب اتّحاديه انجمن هاي اسلامي فعّاليت مي كرديم، با بچّه هاي سپاه در خيابان مقابل ساختمان سپاه شفت فوتبال بازي مي كرديم. روزي من و جمعي از بچّه هاي انقلابي مشغول بازي در همان خيابان بوديم كه در حين بازي متوجّه شديم يكي از رانندگان آن مسير كه با يكي از هم محلّي هاي بهرام درگيري داشت، قصد زيرگرفتن يا ترساندن بهرام را داشت. لذا با سرعت به سمت بهرام رفت و بهرام با هوش خاصّي كه داشت، متوجه تصميم و اقدام آن راننده شد. لذا خود را به سرعت كنار كشيد و آن راننده به جاي بهرام حجّت الاسلام والمسلمين حاج آقا رستگار را نقش بر زمين كرد و با دوستان بلافاصله حاج آقا رستگار را با ماشين سپاه و با رانندگي برادر رحمت جعفرزاده به بيمارستان انتقال داديم. يادم هست آقا رحمت آن روز به طرز وحشتناكي رانندگي مي كرد كه نزديك بود به خاطر نجات و رساندن هرچه زودتر آقاي رستگار، همه ي ما را آسماني كند.

:: موضوعات مرتبط: 159. شهيد بهرام عليزاده
:: برچسب‌ها: شهداي شفت, شهيد بهرام عليزاده
خاطرات برادر احمد قاسمي - دوست شهيد بهرام عليزاده
نویسنده : خادم الشهدا
چهارشنبه دهم آذر ۱۳۹۵

قبل از اعزام ايشان به جبهه جنوب در درگيري ها و دستگيري هاي منافقين مسلّح عملياتي نبود كه ما از هم جدا باشيم. هميشه آماده بود. كلاه و كاپشن سبز رنگ ايشان هرگز از يادم نمي رود. اسلحه تاشوي كلاشينكف ايشان، هميشه دوخشابه بود و يك خشاب اضافه روي خشاب فشنگ اسلحه مي بست.

در تعقيب و گريز چند منافق مسلّح فراري خانه تيمي (طرح مالك و مستأجر) من راننده ي موتورسيكلت هوندا بودم. در جاده خاكي پر از دست انداز حدود صد كيلومتر سرعت مي رفتم و شهيد عليزاده پشتم نشسته بود كه ناگهان از مسير منحرف شده و هر دو داخل شاليزار كنار جاده كله معلغ شديم. آسيبي به ما نرسيد ولي توانستيم با شلّيك چند تير هوايي دو نفر از منافقين فراري را دستگير كنيم. از شجاعت و رزم آوري و دلاوري ايشان در جنوب منطقه ي طرّاح مرحله ي لوّل عمليات بيت المقدّس منطقه عمومي آبادان به عنوان خدمه تانك و درگيري با دشمن زبون، مطالب زيادي شنيده ام كه مردان جهاد و رزم و ميدان معركه آن را خوب درك مي كنند.

:: موضوعات مرتبط: 159. شهيد بهرام عليزاده
:: برچسب‌ها: شهداي شفت, شهيد بهرام عليزاده
خاطرات حاج آقا حسن خواه - دوست شهيد بهرام عليزاده
نویسنده : خادم الشهدا
سه شنبه نهم آذر ۱۳۹۵

يك سال قبل از پيروزي انقلاب اسلامي بنده و شهيد بهرام عليزاده در مدرسه معرفت شفت با هم همكلاس بوديم. بنده دوران دانش آموزي كه همان زمان هم به عنوان يك قاري قرآن بودم در بعضي ساعات قرآن تلاوت مي كردم كه شهيد بهرام عليزاده از تلاوت قرآن بسيار خوششان مي آمد. همان زمان يك كتاب ديني و قرآن داشتيم جزء كتب درسي ما بود كه در بعضي ساعت كه درس ديني و قرآن داشتيم و در مناسبت هاي مختلف كه در كلاس حرف از دين و ديانت و مسلماني بود، ايشان با يك روحيه خوب و آمادگي هاي قبلي در اين زمينه برخورد مي كرد. با اينكه از لحاظ سنّي سن ايشان خيلي كم بود ولي در بين دانش آموزان به عنوان يك دانش آموز منظّم، مسلمان و مثبت به حساب مي آمد كه حاكي از تربيت صحيح خانوادگي و مسلماني ايشان داشت.

:: موضوعات مرتبط: 159. شهيد بهرام عليزاده
:: برچسب‌ها: شهداي شفت, شهيد بهرام عليزاده
خاطرات برادر غلامرضا صادقي نژاد - دوست شهيد بهرام عليزاده
نویسنده : خادم الشهدا
سه شنبه نهم آذر ۱۳۹۵

بهار سال 1360 بود كه بنده و سردار شهيد بهرام عليزاده داخل بازارچه روستاي عثماوندان بوديم كه وسط اين بازارچه يك دكّه ي چوبي قرار داشت محل فعّاليت منافقين در آنجا بود و به نوعي پاتوقي بود براي آنها. ما تصميم گرفتيم كه اين دكّه را از بين برده تا مانع فعّاليت منافقين در محل باشيم. نزديك اين دكّه ايستاده بوديم كه ناگهان ديدم سردار شهيد بهرام عليزاده، با رشادت و شهامت فراوان و شور و اشتياق انقلابي كه در ايشان بود، اقدام به آتش زدن اين دكّه نمودند. برخورد شديد ايشان در مبارزه با گروه هاي منافقين داشتند واقعاً مثال زدني بود. با از بين بردن اين دكّه ما توانستيم بهترين پاتوقي كه منافقين در روستاي عثماوندان داشتند را از بين ببريم. اين تنها خاطره اي بود كه بنده با سردار شهيد بهرام عليزاده در كار سياسي حادثه خيز داشتم.

:: موضوعات مرتبط: 159. شهيد بهرام عليزاده
:: برچسب‌ها: شهداي شفت, شهيد بهرام عليزاده
خاطرات برادر مسعود سميع زاده - دوست شهيد بهرام عليزاده
نویسنده : خادم الشهدا
سه شنبه نهم آذر ۱۳۹۵

منافقين در روستاي عثماوندان دكّه اي براي كارهاي مخفيانه خود داشتند كه اين دكّه در پشت جايگاه توزيع نفت محل بود. شهيد بهرام عليزاده در اين فكر بود كه چگونه اين دكّه را از بين ببرد. يك روز صبح با مقداري نفت و به بهانه خريد نان به بازارچه محل مي رود. به صورت مخفيانه نفت را در اطراف دكّه پخش مي كند و دكّه ي منافقين را به آتش مي كشد. سپس براي اينكه جايگاه پخش نفت محل آسيب نبيند، اهالي محل را با داد و فرياد خبر مي كند و به آنان خبر آتش سوزي مي دهد. مردم محل با فرياد شهيد عليزاده جمع مي شوند و با همكاري هم آتش را خاموش مي كنند ولي خوشبختانه آن دكّه با تمامي وسايل در آتش سوخت.

:: موضوعات مرتبط: 159. شهيد بهرام عليزاده
:: برچسب‌ها: شهداي شفت, شهيد بهرام عليزاده


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.
درباره ما
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
وَلا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقونَ
(ای پیامبر!) هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‌اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند
سوره مبارکه آل عمران آیه ۱۶۹


پايگاه اطّلاع رساني 300 شهيد سرافراز شهرستان شفت به منظور ترويج فرهنگ ايثار و شهادت و شناخت هرچه بيشتر شهداي اين شهرستان از تابستان سال 1390 آغاز به كار كرد كه با توکل به خدا، توسل به شهدا و همت مردم عزيز به ويژه خانواده معظّم شهدا تا كنون اطلاعات زيادي از اين شهداي عزيز دريافت و در اين وبلاگ منتشر شده است و اطلاعاتي نيز در دست انتشار مي باشد.
منو اصلی
برچسب ها
آرشیو مطالب