قبل از اعزام ايشان به جبهه جنوب در درگيري ها و دستگيري هاي منافقين مسلّح عملياتي نبود كه ما از هم جدا باشيم. هميشه آماده بود. كلاه و كاپشن سبز رنگ ايشان هرگز از يادم نمي رود. اسلحه تاشوي كلاشينكف ايشان، هميشه دوخشابه بود و يك خشاب اضافه روي خشاب فشنگ اسلحه مي بست.
در تعقيب و گريز چند منافق مسلّح فراري خانه تيمي (طرح مالك و مستأجر) من راننده ي موتورسيكلت هوندا بودم. در جاده خاكي پر از دست انداز حدود صد كيلومتر سرعت مي رفتم و شهيد عليزاده پشتم نشسته بود كه ناگهان از مسير منحرف شده و هر دو داخل شاليزار كنار جاده كله معلغ شديم. آسيبي به ما نرسيد ولي توانستيم با شلّيك چند تير هوايي دو نفر از منافقين فراري را دستگير كنيم. از شجاعت و رزم آوري و دلاوري ايشان در جنوب منطقه ي طرّاح مرحله ي لوّل عمليات بيت المقدّس منطقه عمومي آبادان به عنوان خدمه تانك و درگيري با دشمن زبون، مطالب زيادي شنيده ام كه مردان جهاد و رزم و ميدان معركه آن را خوب درك مي كنند.