در آن زمان بنده مسؤل روابط عمومي سپاه شفت بودم كه با شهيد عليزاده همكار هم بوديم. ايشان قبل از اعزام به جبهه در مبازه با منافقين كوردل هميشه آماده بود. يادم است هر وقت سردار شهيد بهرام عليزاده را در سپاه شفت مي ديدم با لباس رزم و پوتين پوشيده بود و به محض اينكه مأموريتي آغاز مي شد، اوّلين نفري كه آماده مي شد، شهيد عليزاده بود. من هر وقت كه ايشان را مي ديدم يا سخن از امام خميني (ره) مي گفت يا وصاياي شهدا را مي خواندند. حتّي وقتي بنده در جبهه ايشان را ديدم، مشاهده كردم كه مشغول تنظيم وصيت نامه خود بود و در نمازهاي جماعت و دعا و مناجات شركت مي كرد و آرزوي شهادت داشت. ايشان خيلي بي غل و غش بود و هميشه خنده رو و نترس بودند و دغدغه دين و ديانت داشتند و عاشق ولايت بودند. هميشه به ما مي گفتند: امام خميني (ره) را تنها نگذاريد. جبهه را تنها نگذاريد. چهره ي ايشان گوياي اين مطلب بود كه شهيد مي شوند كه نشان از نيّت پاك دروني اش بود. حتّي يادم هست همان لحظه اي كه ايشان مشغول نوشتن وصيت نامه بودند، بنده چهره ي شهدا را كاملاً به وضوح در ايشان مشاهده كردم. در يك كلمه سردار شهيد عليزاده به نظر من عاشق شهادت بودند.