خواهر شهید: اکثر اوقات که از جبهه به مرخصی می آمد هر وسیله ای که به جبهه می برد دگر به خانه نمی آورد وقتی که به خانه می آمد کیفش را باز می کردیم و می پرسیدیم که پیراهنت کجاست می گفت به بچه ها دادم یا حوله تو کجاست چرا نیاوردی می گفت جا گذاشته ام خیلی دلسوز بود و از خود گذشته در محل ما چند خانواده بی سرپرست بودند که ایشان اکثر وقتها صابون یا پودر لباسشویی یا وسایل دیگر از منزل خود ما برمی داشت و برای آنها می برد و در محل ما همه مردم از ایشان رضایت داشتند هرگز به کسی آزار و اذیت نمی کرد به همه به خوشرویی رفتار می کرد.
مادر شهید:بسیار خوش خلق و شوخ طبع بودو به رشته های ورزشی فوتبال و شنابسیار علاقه داشت. بسیار به نماز و روزه و قرآن اهمیت می دادو به انقلاب علاقه خاصی داشت.
از بچگی تمیز و آراسته و مرتب بود. همیشه به همه خانواده های ضعیف سر می زد. روزی برایش کتانی نو خریدیم . بعد از دو سه روز متوجه شدیم که کتانی تازه اش را نمی پوشد. دلیلش راکه پرسیدیم، پاسخ داد: مادرجان! عروسی عموی دوستم بود و چون کفش دوستم کهنه بود، کتانی تازه ام رابه او دادم.
هرگز زیر بار ظلم و ستم نمی رفت.
عضو پایگاه بود که امام(ره) فرمود که جبهه ها مهم تر از مدرسه است. او درس را کنار گذاشت و تصمیم گرفت که راهی جبهه های حق علیه باطل گردد.