سال 1360 من و شهيد بهرام عليزاده در سپاه شفت (ساختمان واقع در ميدان انقلاب) مشغول به كار بوديم و بعضي مواقع ايشان با من درد و دل مي كرد و بعضي وقت ها من و ايشان در آسايشگاه سپاه كشتي مي گرفتيم. ايشان علاقه زيادي به ورزش كشتي داشتند. و با توجه به اينكه آن روزها به تازگي وارد سپاه شده بودند، هنوز پاسدار رسمي نبود و هميشه برايم صحبت مي كرد و مي گفت: برادر هروي از آرزوهايم اين است كه پاسدار شوم و از انقلاب اسلامي ايران دفاع كنم و هميشه آرزوي شهادت داشت كه تنها بعد از چند ماه از آن دوران هم به عضويت سپاه در آمد، هم پاسدار شد و هم به درجه رفيع شهادت نائل آمد.