امیر حسینی دانشجو بود مدتی در شفت حضور داشتن با خانم فرخنده ازدواج نمودن دو پسر از خود به یادگار گذاشته بعد از شروع جنگ به جبهه اعزام شد یک ماه بعداز شروع جنگ به شهادت رسید
آن موقع فرمایشات امام خمینی و یا بزرگان را می خواستی چاپ کنیم از طریق جهاد پس از فتو استسیل برای تکسیر می بردیم مدرسه دختران ولیعصر (عج) مدیر مدرسه مرحومه خانم صدیق بود این کار تکسیر در هفته چند بار تگرار میشد
سال 60قرار شد از طریق جهاد سازندگی به جبهه اعزام شوم با موتور رفتم مدرسه با خانم صدیق خدا حافظی کنم
حقیقتا تا آنروز نمی دانستم خانم فرخنده همسر شهید امیر حسینی! ایشان میشناختم ولی نمی دانستم
خانم صدیق گفت یه چند دقیقه صبر کن
خانم فرخنده به اسم صدایم کرد کدام منطقه اعزام می شوید عرض کردم به سومار
خانم فرخنده به گفت به خاک سومار بکو خیلی بی رحمی، خیلی بی انصافی بعد گریه آمد من و دیگر خانمها از کلاس بیرون آمدن بیرون من بدرقه کردن خانم صدیق یه پاکت به من داد من هم گریه میکردم از آنها دور شدم
بعد یادم آمد خانم صدیق یه پاکت داده شماره کردم 500 تومان به من داده
البته آن موقع جهاد مبلغ 300تومان کمک هزینه می داد
یاد همه شهدا گرامی باد
خدا خانم صدیق رحمت کنند
راوی: برادر سید تقی موسویان

