سخت گمنامید، اما ای شقایق سیرتان!  **********   کیسه می دوزند با نام شما، شیّادها

شهداي شفت
آخرین مطالب
دیگر موارد
زندگی نامه شهید علی قنبردوست
نویسنده : خادم الشهدا
چهارشنبه چهارم اسفند ۱۴۰۰

شهید علی قنبردوست در تاریخ یکم مهر 1347 در شهر احمدسرگوراب از توابع شهرستان شفت به دنیا آمد. پدرش محمد، کشاورز بود و مادرش ام البنین نام داشت. تا دوم راهنمایی درس خواند. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت و سرانجام در تاریخ چهارم اسفند 1362 در دهلران توسط نیروهای عراقی به شهادت رسید. پیکرش مدت ها در منطقه بر جا ماند و سال 1375 پس از تفخص در گلزار شهدای شهرستان رشت به خاک سپرده شد.

 

منبع: کتاب فرهنگ اعلام شهدای استان گیلان، صفحه 631، بند 5129

:: موضوعات مرتبط: 178. شهيد علي قنبردوست
:: برچسب‌ها: شهدای شفت, شهید علی قنبردوست
تصاوير شهيد علي قنبردوست
نویسنده : خادم الشهدا
یکشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۷
دست نوشته هاي شهيد علي قنبردوست
نویسنده : خادم الشهدا
چهارشنبه دهم آذر ۱۳۹۵
تصاوير شهيد علي قنبردوست
نویسنده : خادم الشهدا
چهارشنبه دهم آذر ۱۳۹۵
وصيت نامه نامه شهيد علي قنبردوست
نویسنده : خادم الشهدا
چهارشنبه دهم آذر ۱۳۹۵

بِسم ربِّ الشُهداوالصدیقینْ

وَلاتحسَبَّن اَلذین قتُلِو فی سبیلِ الله اَمواتاً بَل اَحیٰاء عِندَ رَبِهّم یُرَزقوَنْْ ،

آنانیکه در راه خدا کشته می شوند؛ مرده مپندارید بلکه آنان زنده اند و نزد پروردگار خویش روزی می خورند :

با درود سلام بر منجی عالم بشریت حجت بن حسن العسگری و نائب بر حقش امام خمینی و با درود سلام بر شهیدان از ها بیل گرفته تا حسین شهید ،و از حسین شهید گرفته تا شهیدان بخون خفته کربلای ایران و با درود سلام بر رزمندگان اسلام که هر روز حماسه می آفرینند .

پدر و مادر و برادرانم و خواهرانم برای من هیچ نگران نباشید چون من پیش کسی رفته ام که متعلق وعاشق او شده بودم اگر شما در مرگ من لحظه ای گریه کنید منافقین کور دل از گریه شما خوشحال می شوند ونقطه ضعف می گیرند و روح من در عذاب خواهد بود وظیفه شرعی و قانونی من بود که در راه الله قدم بردارم من آگاهانه بسوی الله رفتم کوله باری گناه داشتم و رفتم که اندکی از گناهانم کم شود پس مادر جان اگر میخواهی در آخرت نزد حضرت فاطمه (ع) و زینب رو سفید باشی ودر زمره زینب ها باشی باید صبر کنی

خداوند فرزندان تو را به جنگ می فرستد تا تو را امتحان کند پس صبر کن و همچون زینب استقامت کن شاید من نتوانم کسی از کفار را از بین ببرم پس نگذارید خونم به خون دیگر شهدا بپیونددو کفار در آن غرق شوندمن از شما میخواهم که همیشه ودر روی ضد انقلابیون و منافقین بایستید وبا آنها مبارزه کنید من واقعا پیش امام شرمنده هستم چون دیگر جانی ندارم به امام و اسلام هدیه کنم ای کاش هزاران جان داشتم وفدای اسلام وامام میکردم خداوند می فرماید(( اناالله وانا الیه راجعون ))

ما از خداییم وبه سوی خدای خویش می رویم

اکنون زمانی فرارسیده ،که با یورش به متجاوزین عراق نشان بدهیم که قدرت دین خدا تا چه حد می باشد . چند سخن با برادران پایگاه : برادران پایگاه از شما می خواهم که با مردم اخلاق خوب داشته باشید وهمیشه تبریٰ وتولیٰ را رعایت کنید یعنی با دشمنان خدا دشمنی وبا دوستان خدا دوستی . و«سلام» به امید پیروزی رزمندگان سلحشور اسلام

در شبهای جمعه وسه شنبه در دعای کمیل و دعای توسل برای ما دعا کنید و برای ما از خداوند شفاعت بخواهید .

"همه مرا حلال کنید "

میروم مادر که اینک کربلا می خواندم ازدیار دور آشنا می خواندم

مهلت چونه چرایی نیست مادر الوداع زاکه جانانه بی چونه چرا خواندم

وای اگر از درد عشق کوتاهی کنم خاصه وقتی یار با بانک شار می خواندم بانک هل من ناصر از کوهی جماران می رسد در طریق عاشقی روح خدا می خواندم

ذوالجناح رزم را گاه سحر زین می کنم می روم آنجا که نای نینوا می خواندم

خدایا ، خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار

بی عشق خمینی نتوان عاشق مهدی شد ،

:: موضوعات مرتبط: 178. شهيد علي قنبردوست
:: برچسب‌ها: شهداي شفت, شهيد علي قنبردوست
خصوصيات اخلاقي شهيد علي قنبردوست از زبان مادر شهيد
نویسنده : خادم الشهدا
چهارشنبه دهم آذر ۱۳۹۵

از لحاظ اخلاق و رفتار بسیار خوب بود. از بچه های دیگر متفاوت بود. علاقه شدید به جبهه داشت. با آنکه برادر بزرگش مجروح بود و در خانه نشسته بود ، اصرار زیادی به رفتن به جبهه داشت. البته یکبار به اهواز رفته بود و حدود چهار ماهی را در آنجا مانده بود. اما این رفتن علاقه او را بیشتر کرده بود. حتی به برادر مجروح خود قبل از مجروح شدن می گفت باید قول بدهی که بیشتر از دو ماه نمانی که آندی بعد نوبت من است. چنان از لحاظ هوش و ذهن خوب بود که اصلا درس نمی خواند و نمراتش 20 بود. هرچه به او می گفتیم :“درس بخوان مگر تو درس نداری؟“ می گفت :“مادرجان تو از من 20 می خواهی و من برایت می آورم.“ هرگز با بچه های دیگر زد و خورد و مشاجره نمی کرد.

به برادر خود متذکر می شد که همیشه با پدر و مادر و مخصوصاً مادر خوب رفتار کنید. اگر شما بد حرفی کنید در جهان دیگر بد زندگی خواهید داشت. اگر بدترین حرف زدن هم به شما داشته باشند شما حرفی نزنید. و واقعاً خودش هم اینگونه بود. بعضی وقت ها که بر سرش داد می زدم و خیلی ناراحت می شدم حتی یک کلمه هم نمی گفت و می رفت تا عصبانیتم از بین برود. همیشه با بزرگترها می گشت و نشست و برخاست می کرد و با بچه های همسن خود کمتر می گشت.

:: موضوعات مرتبط: 178. شهيد علي قنبردوست
:: برچسب‌ها: شهداي شفت, شهيد علي قنبردوست
زندگي نامه شهيد علي قنبردوست
نویسنده : خادم الشهدا
چهارشنبه دهم آذر ۱۳۹۵

شهید علی قنبر دوست در اولین روز مهرماه  سال 47 در روستای احمدسرگوراب متولد شد. دوره ابتدایی و راهنمایی  را با موفقیت گذراند و هنگامی که دانش آموز بود . تنها 14 سال داشت که دل بی تابش هوای جبهه های حق علیه باطل را نمود و با اصرار فراوان، داوطلبانه به جبهه اعزام شد. سرانجام در 4/12/62 در عملیات والفجر 6 در منطقه جنوب دهلران در حین پاتک دشمن بعثی، به مقام رفیع شهادت دست یافت.

مادر شهید:  وقتی که به جبهه رفت بعد از 2 یا 4 ماه وصیت نامه اش آمد و بعد هم خبر مجروح شدنش،گفتند اسیر شده یا شهید شده.

بعد از گذشتن  چندین سال از مفقود الاثر بودنش، بسیار بی قرار بودم. هربار که زمان آزادی اسرا بود من منتظر بودم که پسرم در میان اسرا باشد. در نهـــایت  در راز و نیاز با خدای خود گفتم که  خدایا طوری به من بفهمان  و از پســری خبــری به من بده تا دلم آرام کیرد.

 بالاخره در شبی از شبها در عالم خواب سه بسیجی دیدم که لباس پوشیده و تفنگ بر دوش در قسمتی از آسمان که به رنگ سبز بود ایستاده اند. در خواب به دخترم گفتم :“آن بسیجی وسطی را ببین چقدر شبیه برادرت است.“ با خوشحالی گفت :“آره مادر خودشه.“ و با گریه بچه کوچکم بیدار شدم و گریه کردم. پدر شهید آن موقع زنده بود. به من گفت چی شده؟ وقتی قضیه را برایش تعریف کردم به من گفت : از خدا خواستی و او هم به تو نشان داد که پیش من است.

بعد از 13سال بدنش را آوردند.

 

وقتی خبر را شنیدم و به باغ رفتم و گل و دسته ای از گیاهان زیبا را چیدم و به خانه آوردم.

گفتم : عزیزانم همانطور که برای آمدنش رفتار می کنم برای بدنش هم که شهید شده است نیز چنین رفتار می کنم. خانه را مرتب کردم. بدنش را با آمبولانس آوردند تا محل دفنش رفتم. نزدیک محل دفن در ماشین نشسته بودیم و کنار تابوتش بودیم که ماشین به یک پیچ جاده رسید. ناگهان استخوانهای فرزندم که کفن شده بودند مثل یک بچه در آغوشم جای گرفت. تا آن لحظه نمی دانستم که استخوانهایش است و فکر می کردم که بدنش را آوردند اما هیچ ناراحت نشدم و گریه نکردم.

آنقدر دوستدار درس بود که با آنکه سنش به مدرسه نمی رسید با بچه ها به مدرسه می رفت و حتی امتحان می داد. وقتی فهمید که امتحانش صوری بوده بسیار ناراحت شد. پدرش به اصرار خودش شناسنامه اش را یکسال جلوتر گرفت تا به مدرسه برود. یعنی شهید در واقع 14 سال داشت که شهادت را پذیرا شد نه 15 سال.

:: موضوعات مرتبط: 178. شهيد علي قنبردوست
:: برچسب‌ها: شهداي شفت, شهيد علي قنبردوست
مشخصات شهيد علي قنبردوست
نویسنده : خادم الشهدا
چهارشنبه دهم آذر ۱۳۹۵

نام: علی

نام خانوادگی: قنبردوست

نام پدر: محمد

محل تولد: احمدسرگوراب

تاریخ تولد: 1347/07/01

تاریخ شهادت: 1362/12/04

محل شهادت: دهلران

یگان اعزامی: بسیج

وضعیت تأهل: مجرد

میزان تحصیلات: دوم راهنمائی

گلزار شهید: گلزارشهدای تازه آباد رشت

:: موضوعات مرتبط: 178. شهيد علي قنبردوست
:: برچسب‌ها: شهداي شفت, شهيد علي قنبردوست
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.
درباره ما
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
وَلا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقونَ
(ای پیامبر!) هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‌اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند
سوره مبارکه آل عمران آیه ۱۶۹


پايگاه اطّلاع رساني 300 شهيد سرافراز شهرستان شفت به منظور ترويج فرهنگ ايثار و شهادت و شناخت هرچه بيشتر شهداي اين شهرستان از تابستان سال 1390 آغاز به كار كرد كه با توکل به خدا، توسل به شهدا و همت مردم عزيز به ويژه خانواده معظّم شهدا تا كنون اطلاعات زيادي از اين شهداي عزيز دريافت و در اين وبلاگ منتشر شده است و اطلاعاتي نيز در دست انتشار مي باشد.
منو اصلی
برچسب ها
آرشیو مطالب