شهید اسماعیل ذبیحی یادمه ورزشکار بود.کاراته یا کونگفو کار بود من سر تمرینش دیدم خیلی ماهر وجدی در ورزش بود
چون من با خانواده ذبیحی مادری فامییل بودیم همیشه ناغافل از پشت یه کف گرگی به پشتم میزد به من می گفت خوبی فامیل؟
این خاطره هرگز از یادم نمیره
اسماعیل بسیار بچه زرنگی بود
پدر ایشان آقا موسی کارمند تربیت بدنی بود بسیار انسان خوش برخورد
منزل آقا موسی چسبیده به ورزشگاه تربیت بدنی بود
مرحوم آقای ارشاد بخشدار شفت یک روز برای سرکشی به اداره تربیت بدنی میرود رئیس تربیت بدنی حضور نداشت آقا موسی از آقای ارشاد سوال می کنه آقا چه امری داری؟
آقای ارشاد از آقا موسی سوال میکنند شما ؟من نیروی خدماتی این ورزشگاه هستم
آقا موسی داری سبیل پرپشت و بلندی بود
شهید اسماعیل ورزشکار بود او کارته کار بود
با برادرم رفیق بود یک لحظه از همدیکر دور نمی شدن یا او در خانه ما میخوابید یا برادرم در منزل اسماعیل
اسماعیل درخانه پدری من بود گفت آقای بخشدار آمده سرکشی رئیس نبود به سبیل پدرم گیر داده!با خنده و شوخی این حرف تکرار میکرد
خدا مریم خانم رحمت کنه بسیار خانم مهربانی بود هربار میرفتی سر مزار شهید آنجا نشسته بود
اما !آن مادر بود ! مادر بود!
روحش شاد
راوی: برادر سید تقی موسویان





