سخت گمنامید، اما ای شقایق سیرتان!  **********   کیسه می دوزند با نام شما، شیّادها

شهداي شفت
آخرین مطالب
دیگر موارد
مشخصات شهید سجاد طاهرنیا مژدهی
نویسنده : خادم الشهدا
دوشنبه شانزدهم اسفند ۱۴۰۰

نام: سجاد

نام خانوادگی: طاهرنیا مژدهی

نام پدر: فتحعلی

محل تولد: رشت

تاریخ تولد: 1364/05/23

تاریخ شهادت: 1394/08/01

محل شهادت: حلب سوریه

یگان اعزامی: سپاه

وضعیت تأهل: متأهل

میزان تحصیلات:  

گلزار شهید: گلزار شهدای تازه آباد رشت

:: موضوعات مرتبط: 150. شهيد سجّاد طاهرنيا مژدهي
:: برچسب‌ها: شهدای شفت, شهید سجاد طاهرنیا مژدهی
تصاوير مراسم تشييع شهيد سجاد طاهرنياي مژدهي
نویسنده : خادم الشهدا
سه شنبه نهم آذر ۱۳۹۵
پدر شهید سجاد طاهرنیا: از فرزند شهیدم حلالیت می‌خواهم
نویسنده : خادم الشهدا
دوشنبه هشتم آذر ۱۳۹۵

به گزارش خبرگزاری تسنیم از رشت، وارد گیلان که می‌شوی عطر شهدا دامن‌گیرت می‌کند؛ جای جای این استان با یاد و خاطره و تصاویر نورانی شهدا مزین شده است و تلفیق سرسبزی و لطافت با تصاویر آسمانی شهدا، دل‌ها را به سوی آسمان روانه می‌کند.

شهر رشت مملو از عکس‌ها و بنرهایی است که امروزه حاکی از تصاویر غیور مردان آسمانی مدافعان حرم زینبی  است. فرشتگانی که انسان با خیره شدن به تصاویر آن‌ها احساس مسئولیت سنگینی در قبالشان می‌کند و پاسداری و ادامه دادن راهشان به مانند یک وحی در قلب و جان آدمی نفوذ می‌کند.

در روزهایی که برگ‌های تاریخ جهان اسلام به روزهای ملتهبی  رسیده است؛ روزهایی که عَلَم غیرت شیعه، مرزهای ایران، افغانستان، لبنان، سوریه و عراق را در هم شکسته است و در مقابل لجاجت و جهل زمان ایستاده است.

جوانان غیور گیلان زمین همانند دیگر سلحشوران ایران اسلامی نشان دادند که همواره عشق به شهادت میراثی است که تا ابد در جان و تن جوانان ما زنده است.

شهید سجاد طاهرنیا  از جمله جوانان غیور گیلانی بود که در تاسوعای حسینی 94 در دفاع از حرم حضرت زینب(س) در حین انجام مأموریت مستشاری در «حلب» سوریه به فیض شهادت نائل آمد.

از این شهید والامقام یک دختر و یک پسر به یادگار مانده است و شهید سجاد طاهرنیا  موفق به دیدار پسر بیست روزه  نورسیده خود نشد.

هوا بارانی است و هوای دل نیز بارانی است؛ برای دیدار با پدر بزرگوار این شهید راهی منزلشان می‌شوم. حس عجیبی دارم؛ جای جای کوچه‌ها و خیابان‌های محله پدری شهید با عکس‌های نورانی شهید طاهرنیا مزین شده است. چهره عرفانی شهید در جان و دل آدمی نفوذ می‌کند و به‌راستی چه مسئولیت سنگینی در قبال شهدا داریم. آیا می‌توانیم به‌درستی ادای دین کنیم؟

پدر شهید با افتادگی و روحیه‌ای عرفانی در بیرون از منزل منتظرم بود؛ حال می‌توان فهمید که منشاء روحیات عرفانی شهید طاهرنیا از کجا سر چشمه می‌گیرد.

وارد منزل که می‌شوی  صفا و سادگی تلفیق شده با تصاویر نورانی عکس‌های شهید دلت را آسمانی می‌کند.

پدر شهید سجاد طاهرنیا با غمی نهفته در دل و شهامتی وصف ناپذیر که برگرفته از افتخار آفرینی پسر شهیدش است سخن را آغاز می‌کند. سجادم در 23 فروردین سال 1364 در خیابان سردار جنگل رشت در بیمارستان آریا به دنیا آمد.

وی ادامه می‌دهد: سه فرزند دارم؛ یک دختر که همسرش پاسدار است و یک  پسر که طاها نام دارد. سجادم فرزند دوم خانواده است.

پدر شهید طاهرنیا با اشتیاقی وصف‌ناپذیر به وصف در مورد فرزند شهیدش می‌پردازد: من  در سال 61 وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شدم و از همان دوران سجاد نیز روحیه و منش اسلامی و پاسداری را فرا گرفت.

سجاد در دوران نوجوانی آشنایی کامل به مسجد و منبر داشت و از نوجوانی همراه با من در مراسمات مختلف مهدیه رشت و سخنرانی‌ها با اشتیاق و شور زیادی شرکت می‌کرد. سجاد از همان کودکی در سنین 8 سالگی علاقه خاصی به مسجد داشت و هنگامی که بزرگتر شد نیز در پایگاه بسیج مسجد صاحب الزمان(عج) محله یخسازی رشت که محل زندگیمان است فعالیت می‌کرد.

پدر شهید طاهرنیا با کشیدن آه عمیقی از دل می‌گوید: سجاد بسیار مهربان و خانواده دوست بود و به مال دنیا دلبستگی نداشت و علاقه فراوانی به کمک به افراد تهیدست داشت و در جوانی و نوجوانی الگو جوانان اطراف خود بود؛ ساده زیستی, عشق به ولایت و پاسداری از دین اسلام و آرمان‌های انقلاب, اصول اصلی زندگی او بود.

پدر شهید طاهرنیا با اشاره به اینکه شهید در قم ساکن بود افزود: سجاد در سال 87 ازدواج کرد و به خواسته خودش مراسم عقدش را در مسجد جمکران قم برگزار کردیم. او راضی نبود که برایش مراسم عروسی گرفته شود و تأکید داشت که اگه قرار است جشنی برگزار شود در مهدیه رشت این مراسم برگزار شود. 

پدر شهید طاهرنیا  سادگی در پوشش و قناعت را از اصول اخلاقی پسر شهیدش عنوان کرد و افزود: همیشه در پوشش و غذا کم خرج بود و قناعت در زندگی را موجب برکت می‌دانست و در تمام زندگی قناعت و ساده زیستی را پیش می‌گرفت.

پدر شهید ادامه داد: دو فرزند از سجاد برایمان به یادگار مانده است؛ یک دختر به نام فاطمه رقیه که 5 سال دارد و یک پسر به نام محمد حسین که 8 ماهه است.

با بردن نام محمد حسین 8 ماهه اشک از چشمان پدر شهید سرازیر می‌شود؛ با سوزی برگرفته از دل می‌گوید: سجادم محمدحسین را ندید و در زمانی که محمد حسین 15 روزه بود به شهادت رسید.

پدر شهید طاهرنیا با بیان اینکه  سجاد یک نیروی زبده و آموزش دیده عملیاتی بود گفت: کارهای او همیشه زبانزد مسئولان و فرماندهانش بود. روحیه کاری قوی و حس مسئولیت پذیری داشت و تا هنگامی کارش به اتمام نمی‌رسید محل کارش را ترک نمی‌کرد. در اکثر اوقاتی که  با منزلش در قم تماس می‌گرفتم همسرش می‌گفت که هنوز در محل کار است و به خانه نیامده.

پدر شهید می‌گوید: روحیه شهادت طلبی در سجاد به وضوح پیدا بود به گونه‌ای که فرماندهان و دوستانش به شوخی از او می‌خواستند که از آن‌ها فاصله بگیرد و به او می‌گفتند که چهره‌اش نورانی است و اگر کنار ما قرار بگیری ممکن است ترکشی به ما اصابت کند.

پدر شهید طاهرنیا ادامه می‌دهد: سجاد از سال 84 تا 94 بیشتر لحظاتش را در مأموریت عراق، سیستان و بلوچستان و شهرهای دیگر سپری کرد و هنگامی که قرار بود به آخرین مأموریتش برود با تماس تلفنی از من و خانواده خداحافظی کرد و در 14 مهر 94 عازم سوریه شد.

وی با اشاره به اینکه سجاد در اول آبان 94 مصادف با روز تاسوعای حسینی به شهادت رسید افزود: روز عاشورا هم گذشته بود اما من از شهادتش اطلاعی نداشتم.

روز بعد از عاشورا در زمین کشاورزی‌ام در روستا مشغول کار بودم که آقای اسماعیل عموزاده  جانشین روابط عمومی سپاه قدس گیلان با من تماس گرفت و گفت که با من کاری دارند و مدام از گفتن اصل جریان طفره می‌رفت؛ من به‌دلیل کار بر روی زمین به ایشان گفتم که شرایط دیدن ایشان را ندارم.

پدر شهید ادامه می‌دهد: حدود یک ربع بعد از تماس آقای عموزاده، آقای رمضانی دوست دیگرم با من تماس گرفت و او نیز از من پرسید که به خانه نمی‌آیی؟ مدت کمی گذشت  باز هم تلفن همراهم  زنگ خورد و به من گفتند که نزدیک ماشینت در روستا هستیم و از این که چطور ماشینم را پیدا کردند کاملا تعجب کردم و اضطرابی عجیب به سراغم آمد.

پدر شهید طاهرنیا با سوزی جانگداز سخنان خود می‌گوید: هنگامی که از زمین کشاورزی به سمت ماشین می‌آمدم به‌خاطر اضطراب شدید هیچ متوجه مسیر نبودم و در آن لحظات اصلا"به یاد سجادم نبودم و یک لحظه نگران دامادم که او نیز پاسدار و در مأموریت بود شدم.

پدر شهید با دیدگانی اشک آلود ادامه می‌دهد: هنگامی که به نزدیک ماشینم رسیدم آقایان عموزاده، رمضانی و مطلق در آن جا حضور داشتند و من سوار ماشین آن‌ها شدم. آقای عموزاده به آرامی به من گفت که گویا سجاد مجروح شده است و باید به تهران برویم؛ در همان لحظه دوباره تلفن همراهم زنگ خورد و یکی از دوستانم در پشت تلفن  شهادت سجاد  را به من تسلیت گفت و بعد از اینکه تماس به پایان رسید موضوع را از آقای عموزاده سؤال کردم  و او مرا در آغوش گرفت و گفت که سجاد آسمانی شده است.

صحبت از شهادت پسر که شد اشک از چشمان پدر همانند سیل جاری شد و گفت: محمد حسین فرزند دوم سجاد در زمان شهادتش حدودا 15 روزه بود و سجاد هنگام تولد محمد حسین به گفته خودش در حرم حضرت رقیه(س) بود.

پدر شهید طاهرنیا درحالی که سیل اشک دیدگانش را با دستان خود پاک می‌کرد ادامه داد: از شهادت سجاد ناراحت نیستم و خوشحال نیز هستم؛ تنها چیزی که من را ناراحت می‌کند این است که از وجود او به خوبی استفاده نکردم و دوست دارم یک بار دیگر او را ببینم و از او حلالیت بطلبم.

پدر ادامه می‌دهد: عشق، علاقه و ارادت سجاد به مقام معظم رهبری مثال زدنی بود و پشتیبانی از ولایت یک اصل در زندگی او محسوب می‌شد. سجاد  همواره به فرزندان و همسرش سفارش می‌کرد که پشتیبان ولایت فقیه باشند.

پدر شهید طاهرنیا ادامه داد: سجاد همیشه نمازش را اول وقت می‌خواند و زیارت عاشورا در برنامه هر روز او قرار داشت و هنگامی که در ایام تعطیلات نزد ما می‌آمد تا زانو خم می شد و دست من و مادرش را می‌بوسید.

فرازی از وصیت‌نامه شهید سجاد طاهرنیا:

از فرماندهان خواهش می‌کنم اگر خداوند توفیق شهادت را نصیبم کرد و در صورتی‌که پیکرم نزد دشمنان اسلام افتاد به هیچ وجه حتی اندکی از پول بیت المال را خرج بنده حقیر نکنند.

:: موضوعات مرتبط: 150. شهيد سجّاد طاهرنيا مژدهي
:: برچسب‌ها: شهداي شفت, شهيد سجاد طاهرنيا مژدهي, شهيد سجاد طاهر نيا, شهداي مدافع حرم
تصاوير شهيد سجاد طاهرنياي مژدهي
نویسنده : خادم الشهدا
دوشنبه هشتم آذر ۱۳۹۵
دوست شهید مدافع حرم در گفت‌وگو با فارس:
نویسنده : خادم الشهدا
دوشنبه هشتم آذر ۱۳۹۵

شهید سجاد طاهرنیا از رزمندگان و شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) است که چند روز پیش در پی مجاهدت و دفاع از حرم حضرت زینب(س) به شرف شهادت نائل آمد. از این شهید عزیز ۲ فرزند به یادگار مانده که فرزند دومش تنها ۲۰ روز است که متولد شده. سجاد خانجانی از دوستان صمیمی شهید طاهرنیا است که درباره این شهید بزرگوار خاطراتی را روایت ‌می‌کند:

*آخرین دیدار

آخرین دیدارم با شهید طاهر نیا به ۲ ماه قبل از شهادتش بر می گردد. هفته دفاع مقدس نزدیک بود و من در گلزار شهدا با رفقا یک سن برای مراسم آماده می‏‌کردیم که یک نفر را از دور دیدم که دست تکان می دهد اول متوجه نشدم چه کسی است، چند دقیقه بعد که جلوتر آمد چهره اش را دیدم و او را شناختم ۶ ماهی بود که همدیگر را ندیده بودیم روبوسی کردیم و نشستیم نیم ساعتی گپ و گفتی داشتیم یاد خاطرات سال‏های گذشته را زنده کردیم.

*در آخرین دیدار گفت حلالم کن برادر این سفر آخر من است

سجاد از آن دوست هایی بود که هر وقت رشت می‏‌آمد حتما یک شام هم در منزل ما مهمان بود و یا اگر من قم می رفتم حتما منزل سجاد می‏‌رفتم آن روز هم دعوتش کردم اما گفت آمده‌‏ام به مادرم سر بزنم و بروم، گفت که ماموریتی در پیش دارم اگر همدیگر را ندیدیم حلالم کن برادر، گفتم این چه حرفی است اما آن حلالیت طلبی خیلی جدی بود بعد ما مشغول کار شدیم و سجاد رفت پیش خواهرش کنار قبور مطهر شهدا از دور دیدم گردنش را کج کرده و با نگاه معصومانه ای به قبور شهدا خیره شده است.
*به سجاد می‌گفتیم: دست از ریا بردار

سجاد عزیر در اخلاق اسوه بود در طی این سال‏ها به جرات می توانم بگویم کلمه لغوی از او نشنیدم وقتی یوسف فدایی نژاد که در درگیری با گروه پژاک به شهادت رسید بدجور غمگین بود می گفت سوز عجیبی داشت. و اتفاقا بعد از شهادتش با برادر شهید فدایی نژاد حرف می‌‏زدیم او هم به این نکته اشاره کرد. شهید طاهر نیا دو تا فرزند از خود به یادگار گذاشته است که یکی از آن ها را اصلا ندیده است. با سجاد اردوهای زیادی رفتیم شب های متعددی در پیش یکدیگر بودیم اهل تقوی بود و نماز شب خوان؛ بارها برای همین نماز شب ها با او شوخی می‏‌کردیم که دست از ریا بردار.

*شهید طاهرنیا از رویش های انقلاب بود

یک هیئتی در گیلان به نام هیئت ام الائمه هست که از زمان راه اندازی آن خودش هم مشارکت داشت، ارادت ویژه ای به این هیئت داشت و از آن بچه مکتبی ها و به قول معروف از رویش های انقلاب اسلامی بود که پا کار این مراسم ها بود.

چند تن از رفقایش با شهید شوشتری به شهادت رسیدند و به حال آن ها غبطه می خورد می گفت آنها نامردی کردند و تنها رفتند اما من هم به زودی به خیل آن ها می پیوندم.

:: موضوعات مرتبط: 150. شهيد سجّاد طاهرنيا مژدهي
:: برچسب‌ها: شهداي شفت, شهيد سجاد طاهرنيا مژدهي, شهيد سجاد طاهر نيا, شهداي مدافع حرم
دست نوشته هاي شهيد سجاد طاهرنياي مژدهي
نویسنده : خادم الشهدا
دوشنبه هشتم آذر ۱۳۹۵
همه چیز از گلزار شهدای شهر رشت آغاز شد ...
نویسنده : خادم الشهدا
دوشنبه هشتم آذر ۱۳۹۵

همه چیز از گلزار شهدای شهر رشت آغاز شد ... از جایی که ما زائر سنگ سپید مزار یک شهید مدافع حریم اسلام و اهل بیت علیهم السلام شدیم ... نامش سجاد طاهرنیابود و تاریخ تولد وشهادتش فقط 30 سال فاصله داشت.

آن روز در شهر باران ، ما نمی‌دانستیم که در کتاب زندگی آقا سجاد، چه چیزهایی منتظر ماست ... وقتی به ما گفتند که برای تولید برنامۀ این شهید مدافع حرم باید عازم شهر قم بشویم دلمان در لحظۀ اول هوایی صحن و سرای أخت الرضا، حضرت معصومه علیهم السلام شد و در لحظۀ بعدی عازم حرم حضرت زینب کبری سلام الله علیها ...

روایت حال شهید از زبان همسرش شنیدنی تر بود ... همسری که در تمام سالهای زندگی مشترکشان ، نبودن های سجاد را با لبخند رضایت تحمل می کرد ... البته قصه به همین سادگی ها که ما گفتیم نیست ... بی تردید خانم ها حال این زن را بهتر می فهمند
هشت اردیبهشت سال 87 بنده توفیق همسری شهید سجاد طاهرنیا رو پیدا کردم، ما در مسجد مقدس جمکران به هم محرم شدیم و زندگیمون رو از خونه امام زمان شروع کردیم. یکسال بعد در نیمه شعبان سال 88 تو خونه امام زمان، مهدیه رشت مراسم عروسی گرفتیم و زندگیمون رو برای امام زمان شروع کردیم و برای امام زمان ادامه دادیم و خدا رو شکر نتیجه زندگیمون در راه امام زمان خرج شد و مابقی زندگیمون که عمر من و بچه‌ها باشه به لطف امام زمان ان شالله خرج امام زمان شود.
برادر شهید:
تو یک مسیری خودش را قرار داد که به خودش ریاضت می‌داد، در لباس پوشیدن، در غذا خوردن، در نحوه برخورد، در ساعت خوابش، در احساس مسئولیتش، کم می‌پوشید و کم می‌خورد، به ندرت لباس می‌خرید، سعی می‌کرد همیشه اون‌ها رو استفاده کنه. واقعا هم سر جریان همین لباس من خودم بهش ایراد گرفتم، گفتم: این چه کفشیه که شما می‌پوشی؟ یک کفش نو بخر، تو که می‌تونی. نمی‌خواد گرون بگیری. گفت: نه این که پاره نشده، الان واکس می‌زنم تمیزش می‌کنم و استفاده می‌کنم. سجاد تو این ده سال اخیر واقعا خودش را در این مسیر قرار داد.
یعنی این جوری نبوده که عشق شهادت باشه یک شبه بخواد به این درجه برسه که شهیدبشه و تموم بشه، نه اصلا این طور نبود، از نماز شب خوندناش، از اینکه به کلاس اخلاق می‌رفت، اینکه خودساختگی در خودش ایجاد کرد.

این شهید گرامی در سالهای قم نشینی‌اش فرصت تلمذ پای درس علمای دین را از دست نمی داد ... کوچه‌های قدیمی شهر علم و دانش ما را به منزل استاد مهدی احدی رساندند تا از نگاه ایشان هم سجاد را ببینیم و بشناسیم .
آیت‌الله احدی استاد اخلاق:
خوب چند سال با هم بودیم. درست است که من سطوح عالی تو حوزه تدریس می‌کردم؛ ولی ایشون درس اخلاق همیشه می‌اومد؛ با خانواده می‌اومد، وقتی که آقا سجاد من رو می‌ برد تا تهران درس اخلاق بر می‌گشتیم، می‌گفت آقا این شعر رو یکبار دیگه می‌خونید، چند بار هم براش خوندم حفظ بود،خیلی براش خوندم، بعد می‌گفت که اون مست می عشقم رو بیشتر روی منبر بخون من همیشه شب‌ها می‌خوام بخوابم این شعر رو می‌خونم،خانمم میگه به من چی می‌خونی؟ میگم چیزی نیست آقا به من داده

 من مست می عشقم هوشیار نخواهم شد

از باده دوشینه سیراب نخواهم شد

گاه گاهی به نگاهی دل مارا دریاب

 گاه گاهی به نگاهی غم ما را دریاب

سجاد عاشق این شعر بود، همسنگراش برام تعریف می‌کردند که آقا، این شعر رو همیشه می ‌خوند.

در منزل شهید طاهرنیا یکی از ایمان محکم و حقیقی شهید می‌گفت و دیگری از مهربانی و لطافت روحش و ما هر دقیقه عاشق‌تر می‌شدیم ... عاشق مرد جوانی که زندگی‌اش وقف انقلاب بود ... عاشق رزمنده‌ای که دلدادۀ روضه‌های خرابه بود ... عاشق شهیدی که هر گوشۀ زندگی‌اش به یکی از جلوه‌های وجودی اهل‌بیت علیهم السلام متصل بود ...

اینکه همیشه نگران برنگشتن همراه و یار زندگی‌ات باشی ، اینکه همسرت حتی تولد فرزندش را هم نبیند ، اینکه یک عمر باید برای پسر و دخترت پدرشان را تصویر کنی ، اینکه، اینکه، اینکه، نه! این برنامه‌ها و این حرف‌ها و این گفت و شنودها کجا و حال این خانواده‌ها کجا .
فاطمه رقیۀ طاهرنیا یکجور اقیانوس نگاه ما را به آتش کشید و محمد حسین به گونه‌ای دیگر ... دختر سجاد آنقدر بزرگ شده که شهادت پدر را بفهمد ولی هنوز مانده تا سردی جای خالی پدر، استخوان‌های احساس اش را خرد کند ... به قول دوست شاعرمان يك دختر و آرزوي لبخند كه نيست / يك مرد پر از كوه دماوند كه نيست .

همسر شهید:
من همیشه تمام حرفم این بود که شما صبر کنید محمد حسین به دنیا بیاد، ایشون رو ببینید بعد کمی دیرتر برید، هیچ وقت نرفتنی از جانب من برای ایشون در کار نبود، می‌گفتم محمد حسین رو ببینید بعد کمی دیرتر برید، اما ایشون زرنگتر از این حرف‌ها بود. می‌دونستند که اگر محمد حسین رو ببینند، واقعا زمین گیر می‌شوند و واقعا نمی‌توانند دیگر پا روی دلشون بگذارند و بروند.

آیت الله احدی:
خواست بره به من گفت استخاره میگیری آقا؟ البته من نمی‌دونستم اسم نوشته و میخواد بره. آیه شهادت اومد، آیه خوبی اومد، من بهشون گفتم اسم نوشتی؟ لبخند زد . گفت: چی آمد؟ گفتم: این آیه اومد.
از من آیه رو یادداشت نکرد، یعنی نمی‌خواست برای ایشون یک حجابی بیاره،
گفت: آقا معلوم نیست منو ببرند، فکر نکنم...

حکایت تولد و استقبال پسر از بابا هم برای خودش روضه‌ای است اما در بین همۀ این قصه‌ها و گفت و شنودها، من دیوانۀ آن لحظه‌ای شدم که سجاد خبر تولد فرزندش را شنید ولی در لحظۀ پرواز پایش به دلبستگی‌های دنیایی گیر نکرد...
شهید سجاد طاهرنیا در وصیت نامه‌اش خطاب به محمدحسین نوشته است: با این که خیلی دوست داشتم ببینمت اما نشد، چون من صدای کمک خواستن بچه‌های شیعیان را می شنیدم و نمی‌توانستم به صدای کمک خواستن آن‌ها جواب ندهم ...

همرزم شهید طاهرنیا:

آقا سجاد اینطور نبود که بگیم یکدفعه و در اثر یک حرکت احساسی رفتند سوریه و شهید شدند. در واقع تو این نه سال ده سالی که بنده آشنا بودم، یک سیر تکاملی رو ایشون طی کردند. مراقبت‌ها، خصوصیت‌های اخلاقی و اون فعالیت‌ها و ریاضت‌هایی که ایشون کشیدند تا به این مقام برسند. از کوچکترین لغو جلوگیری می‌کردند که وارد بشوند، حتی جایی اگر می‌دیدند که غیبت می‌کرد یا تذکر می‌دادند و یا اگر تذکرشان فایده نداشت اونجا رو ترک می‌کردند. دروغی از ایشون ندیدیم، همیشه لبخند داشتند. با همه بچه‌ها برخورد گرم و صمیمانه‌ای داشتند.

همسر شهید طاهرنیا:
محمد حسین ساعت یک ونیم صبح پانزدهم مهر 94 به دنیا اومد، من احساس می‌کردم که به دنیا اومدن محمد مثل یک معجزه میمونه، اما نمی‌دونستم که این قضیه از کجا آب میخوره، تا اینکه وقتی پدرشون زنگ زدند من خبر تولد محمد حسین رو به ایشون دادم. ایشون بهم گفتند: محمد حسین چه ساعتی به دنیا اومدند؟ گفتم: ساعت یک و نیم نصفه شب، گفتند: من اون موقع تو حرم حضرت رقیه (س) بودم و دعا می‌کردم و یک حالات خیلی خوشی هم داشتم حتی تو وصیت‌نامشون هم نوشته بودند
آقا سجاد خیلی دوست داشتند که محمد حسین رو ببینند حتی تو وصیت‌نامشون هم خطاب به محمد حسین نوشتند، با اینکه خیلی دوست داشتم ببینمت اما نشد، چون من صدای کمک خواستن بچه شیعیان رو می‌شنیدم و نمی‌توانستم به صدای کمک خواستن آنان جواب ندهم. واقعا دل مهربون و رؤوفی داشتند، واقعا نتوانستند آن همه غربت و مظلومیت بچه شیعیان را و مظلومیت خود حضرت را تاب بیاورند که نهایت منجر شد به وصالشون به شهادتشون و هم به آرزوی دیرینشون برسند.

 همسر شهید طاهرنیا:
فاطمه رقیه شش فروردین سال 90 به دنیا اومد. وقتی هم فاطمه رقیه به دنیا اومد برکت زندگیمون خیلی زیاد شد.

فاطمه رقیه رو خیلی دوست داشتند و ایشون رو هدیه حضرت رقیه (س) می‌دونستند، همیشه دستاش رو می‌بوسید و خدا رو شکر می‌کرد به خاطر داشتن فرزند دختر.
هر وقت هم از سر کار می‌اومدند خونه واقعا خستگیشون رو می‌گذاشتند از در می‌اومدند خونه ، با این که خیلی خسته بودند می‌اومدند و با فاطمه رقیه بازی می‌کردند.خیلی قاطی می‌شدند با همدیگه به طوری که صداشون کل فضای خونه رو پر می‌کرد، صدای خنده‌هاشون.

:: موضوعات مرتبط: 150. شهيد سجّاد طاهرنيا مژدهي
:: برچسب‌ها: شهداي شفت, شهيد سجاد طاهرنيا مژدهي, شهيد سجاد طاهر نيا, شهداي مدافع حرم
دلنوشته اي از همسر شهيد سجاد طاهرنيا خطاب به همسرش به مناسبت روز پاسدار
نویسنده : خادم الشهدا
دوشنبه هشتم آذر ۱۳۹۵

به محبوب من؛ پاسدار بودن را با تو خوب فهمیدم آری،پاسدار که باشی نه تنها باید از خانواده و ناموست دفاع کنی بلکه باید مراقب ناموس دیگران هم باشی مخصوصا اگر بدانی چشم امیدشان به تو است، حتی اگر این امید در کودکان شیعیان شامی باشد.. پاسدار که باشی یعنی اینکه از تمام آرمانهایت پاسداری کنی… _ پای تمام لبیک های حسینی ات بایستی و عباسوار بجنگی تا ثابت کنی پاسدار حریم زینب(س) بزرگ قبیله سپاه عشق هستی… و دلت نگران حرم دختر علی(ع) است…!! مگر میتوانی پاسدار باشی و خیمه های علی(ع) را مراقبت نکنی…!؟ بگذار اینگونه بگویم: عاشق که شوی، عاشقت می شوند…اقتدا که کنی، قبولت می کنند… نگران معجر و بازار شام باشی، شهید میشوی… یعنی تورا به عنوان پاسدار سپاه اخرالزمانی بقیه الله انتخاب کرده اند…. و چه سعادتی بهتر از این… و اینگونه هست که می شوی پاسدار مدافع حرم… حالا آنقدر بزرگ شده ای که اگر روی پاهایمان بایستیم، هم قد تو نمیشویم. پاسدار یعنی این…که همه دوست دارند مثل تو باشند. «پاسدار آرمانهای حسینی ام، روزت مبارک»

:: موضوعات مرتبط: 150. شهيد سجّاد طاهرنيا مژدهي
:: برچسب‌ها: شهداي شفت, شهيد سجاد طاهرنيا مژدهي, شهيد سجاد طاهر نيا, شهداي مدافع حرم
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.
درباره ما
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
وَلا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقونَ
(ای پیامبر!) هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‌اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند
سوره مبارکه آل عمران آیه ۱۶۹


پايگاه اطّلاع رساني 300 شهيد سرافراز شهرستان شفت به منظور ترويج فرهنگ ايثار و شهادت و شناخت هرچه بيشتر شهداي اين شهرستان از تابستان سال 1390 آغاز به كار كرد كه با توکل به خدا، توسل به شهدا و همت مردم عزيز به ويژه خانواده معظّم شهدا تا كنون اطلاعات زيادي از اين شهداي عزيز دريافت و در اين وبلاگ منتشر شده است و اطلاعاتي نيز در دست انتشار مي باشد.
منو اصلی
برچسب ها
آرشیو مطالب