منافقين در روستاي عثماوندان دكّه اي براي كارهاي مخفيانه خود داشتند كه اين دكّه در پشت جايگاه توزيع نفت محل بود. شهيد بهرام عليزاده در اين فكر بود كه چگونه اين دكّه را از بين ببرد. يك روز صبح با مقداري نفت و به بهانه خريد نان به بازارچه محل مي رود. به صورت مخفيانه نفت را در اطراف دكّه پخش مي كند و دكّه ي منافقين را به آتش مي كشد. سپس براي اينكه جايگاه پخش نفت محل آسيب نبيند، اهالي محل را با داد و فرياد خبر مي كند و به آنان خبر آتش سوزي مي دهد. مردم محل با فرياد شهيد عليزاده جمع مي شوند و با همكاري هم آتش را خاموش مي كنند ولي خوشبختانه آن دكّه با تمامي وسايل در آتش سوخت.