در سال هاي اوايل انقلاب اسلامي، جاده هايي كه در اطراف شفت بود زمان كاملاً در دست منافقين بود به طوري كه شبها كسي جرأت نمي كرد از اين جاده ها عبور كند. يك نمونه جاده انتهاي خيابان جنب مسجد اباصالح (عج) است. به طوري كه هر خودروي سواري چه نظامي و چه غيرنظامي شب ها اگر از اين جاده عبور مي كرد به غير از وانت بار (چون معمولاً آن زمان وانت ها براي حمل چوب و دام و ... از آن جاده تردد مي كردند) با اسلحه ته پر منافقين مورد حمله قرار مي گرفت. ما كه آن زمان با دوستان پاسدار از جمله سردار شهيد بهرام عليزاده، در سپاه شفت همكاري مي كرديم با نگاه به اين وضع ديديم اگر به همين منوال پيش برود، وضعيت امنيت شفت از كردستان هم بدتر خواهد شد. لذا به اتفاق شهيد بهرام عليزاده و ساير دوستان پاسدار ايشان تصميم گرفتيم تا در اين جاده ضد كمين به وجود بياوريم و در همانجا كه منافقين رفت و آمد داشتند و كمين مي كردند، ما ضد كمين درست كرديم و روزها كه وضعيت اين جاده عادي بود ما به اتفاق شهيد عليزاده مي رفتيم شناسايي و نقاطي كه بايد ضد كمين مناسب بود را انتخاب مي كرديم و چون چراغ ترمز ماشين در شب ديد داشت، ما سيم چراغ ترمز ماشين خودمان را قطع كرديم و به دوستان آموزش داديم كه در حال حركت ماشين به چه صورت خود را از ماشين به بيرون بياندازند. و پس از آموزش به كمين منافقين ضد كمين مي زديم و پس از چند روز مبارزه سردار شهيد بهرام عليزاده و ساير دوساتان پاسدار، منافقين فهميدند كه در روستاها نيز جايگاهي ندارند پس ناگذير به سوي جنگل ها رفتند.