سخت گمنامید، اما ای شقایق سیرتان!  **********   کیسه می دوزند با نام شما، شیّادها

شهداي شفت
آخرین مطالب
دیگر موارد
خاطرات برادر محمّدحسين اسماعيلي - دوست شهيد بهرام عليزاده
نویسنده : خادم الشهدا
چهارشنبه دهم آذر ۱۳۹۵

يادم هست روزهاي دوشنبه كه در شفت بازار هفتگي بود، مي دانستيم مادر سردار شهيد بهرام عليزاده براي خريد منزل به بازار مي آيد. لذا بعد از ساعت اداري بنده و ساير پاسداران در جلوي ساختمان سپاه شفت منتظر مادر ايشان مي نشستيم و هيچ وقت ايشان دست خالي نمي آمدند. هر وقت كه به ما سر مي زد حتماً براي بهرام و ما تنقّلات مي آوردد. يادم هست حتي ايشان آنقدر كه به بهرام علاقه داشتند، بعد از شهادت بهرام هم تا چندين ماه روزهاي دوشنبه به سپاه شفت مي آمد و براي ما تنقّلات مي آورد.

يادم هست در سال 1360 يك روز بعد از ظهر من و سردار شهيد بهرام عيزاده در ساختمان سپاه شفت حضور داشتيم كه ناگهان تلفن سپاه به صدا در آمد و به ما اطّلاع دادند كه منافقين در احمدسرگوراب درگيري كرده اند. بنده و شهيد عليزاده و يك راننده بلافاصله به احمدسرگوراب اعزام شديم. زماني كه به احمدسرگوراب رسيديم ديديم كه منافقين متواري شده اند و ما هم پس از دقايقي به سمت شفت حركت كرديم به عثماوندان كه رسيديم شهيد بهرام عليزاده روبروي منزلشان پياده شد (منزل ايشان در كنار جادّه اصلي عثماوندان مي باشد) و گفت: بروم به مادرم يك سر بزنم رفت و بعد از مدّت كوتاهي برگشت ديدم يك قابلمه و مقداري نان در دست بهرام هست پرسيدم چي آوردي؟ گفت: برادرم ديروز مرغابي شكار كرده بود كه مادرم با آن خورشت فسنجان درست كرده مقداري هم به ما داد. ما هم تا سپاه شفت آن غذا را تناول كرديم كه بسيار لذيذ و خوشمزه بود.

شهيد بهرام عليزاده، علاقه ي زيادي به ورزش كشتي داشت. ما زماني كه به اتّفاق سردار شهيد بهرام عليزاده و ساير دوستان در سپاه شفت بوديم، گاهي اوقات در ساعات بيكاري كشتي مي گرفتيم. ايشان هميشه مي گفت: هر كس بتواند من را از پشت خاك كند، برنده است. چون ايشان نسبت به ساير بچه ها هيكلي بودند، كسي نمي توانست از پشت او را خاك كند و هميشه ايشان در كشتي با دوستان پيروز مي شدند.

روزهاي دوشنبه در شفت بازار هفتگي بود، معمولاً ما غروب يكشنبه به انجمن اسلامي آيت الله طالقاني (ره) واقع در ساختمان فعلي شوراي اسلامي شهر شفت (جنب پارك كودك قديمي) مي آمديم و پوسترهاي مذهبي كه داشتيم را شب دوشنبه نصب مي كرديم تا روز دوشنبه كه بازارهفتگي هست و شلوغ تر از روزهاي ديگر بود، مردم نگاه مي كردند. غروب يكي از روزهاي يكشنبه بود كه بنده و سردار شهيد بهرام عليزاده در دفتر انجمن حضور داشتيم و قرار بود آن شب به همراه ساير دوستان انجمن در خيابان هاي شهر پوستر نصب كنيم. آقاي روستا گفتند: همگي برويم منزل خودشان نماز بخوانيم، شام بخوريم و بقيه كارهاي انجمن را انجام بدهيم كه ما همه قبول كرديم به جز سردارشهيد بهرام عليزاده و آقاي حسني كه اين دونفر گفتند ما نمي آييم. ما به آنها گفتيم هر كس نيايد بايد همين جا تا صبح بماند و حق ندارد منزل برود كه يادم هست اين دو نفر همانجا ماندند و بقيه كارهاي انجمن را انجام دادند.

:: موضوعات مرتبط: 159. شهيد بهرام عليزاده
:: برچسب‌ها: شهداي شفت, شهيد بهرام عليزاده
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.
درباره ما
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
وَلا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقونَ
(ای پیامبر!) هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‌اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند
سوره مبارکه آل عمران آیه ۱۶۹


پايگاه اطّلاع رساني 300 شهيد سرافراز شهرستان شفت به منظور ترويج فرهنگ ايثار و شهادت و شناخت هرچه بيشتر شهداي اين شهرستان از تابستان سال 1390 آغاز به كار كرد كه با توکل به خدا، توسل به شهدا و همت مردم عزيز به ويژه خانواده معظّم شهدا تا كنون اطلاعات زيادي از اين شهداي عزيز دريافت و در اين وبلاگ منتشر شده است و اطلاعاتي نيز در دست انتشار مي باشد.
منو اصلی
آرشیو مطالب