بسیجی شهید ابراهیم یشقره در سال ۱۳۴۷در خانواده ای مسلمان و مذهبی در تهران چشم به جهان گشود . ابراهیم از دوران کودکی بعلت بیماری صعب العلاجی که مبتلا شده بود مدت زمانی با سختی و مشقت سپری نمود، اما با توسل مادر مکرمه اش به اهل بیت علیه السلام شفا یافت و از همان کودکی لباس سقای کربلا حضرت قمر بنی هاشم (ع) را در ایام ماه محرم به تن می کرد واز عزداران پذیرای حسینی پذیرایی می نمود و با این عشق بزرگ می شد.
ابراهیم در دوران نوجوانی به همراه خانواده به رشت هجرت نمود . هنوز چهارده بهار از عمر شریفش سپری نشده بود که عشق دفاع از میهن اسلامی در وجود این نوجوان شعله ور گردید ، بحدی که آرام و قرار را از کفش ربوده بود و به ناچار اولین بار امضای پدر را به عشق حضور در جبهه های نبرد حق علیه باطل جعل می کند و از طرف پایگاه مالک اشتر تهران به جبهه اعزام می شود.ابراهیم تا قبل از شهادت خود بیشترین عمر و جوانی خود را در مصاف با دشمنان بعثی در جبهه های نبرد سپری نمود. در بهمن سال ۱۳۶۴ در منطقه عملیاتی فاو شیمیایی شد، و آنقدر وضع جسمی وی وخیم بود که درمان پزشکان در بیمارستان اثری نبخشید و قرار شد جسدش به سرد خانه انتقال یابد تا طی مراحل قانونی به خانواده تحویل داده شود. ولی این بار نیز مادر با توسل خالصانه به در خانه حضرت ائمه معصومین علیه السلام شفا یافت. و عمرش به حیات دنیا باقی ماند. و پس از مختصری مداوای پزشکان بار دیگر به جبهه های نبرد با دشمنان اسلام مردانه شتافت و ابراهیم دیگر به کمال معنویات دست یافته بود و هیچ چیز دیگر نمی توانست مانع حضور وی در میادین نبرد با دشمنان شود.
پس از پذیرش قعطنامه، و پاتک ناجوانمردانه که دشمن بعثی در جنوب کشور زده بود و مصادف با شب عید قربان در تاریخ ۳۱/۴/۶۷ ابراهیم در این پاتک دشمن به قربانگاه رفت و قربانی به دفاع از حق و عدالت شد ، و سندی گشت بر ظلم بیدادگران در راه حق و آزادی .
و شهید بزرگوار ابراهیم یشقره در مورخه ۵/۵/۱۳۶۷ توسط امت مسلمان پس از تشیع با شکوه در گلزار شهدای رشت و در جوار همرزمانش ماًوا گزید .
وصیت شهید :
در این دنیای بی حاصل چرا مغرور می گردی
سلیمان گر شوی آخر خوراک گور می گردی