شهيد مهدوي در سال 1344 در روستاي سيد آباد در يك خانواده بسيار ضعيف و فقير بدنيا آمد و در همان بدو تولد جسم و روح و گوشت و پوست و استخوانش با فقر و محروميت عجين شد و وقتي چشم به دنيا گشود و دروغ فقر و استضاف را لمس كرد بهرحال دوران كودكي را با مشقت و مشكلات فراواني سپري كرد و پا به دوران نوجواني گذاشت در اين دوران (نوجواني) رنجها و مشقات و مصائب زندگي دو چندان شد اين شهيد عزيز روزها را همراه خانواده اش مي بايست كارگري مي كرد و با دستمزد اندك قوت لايموتي تهيه مي كرد و به وسيله كارگري امرار معاش مي كردند.
اين شهيد عزيز در دوران حيات علاوه بر اينكه به مدرسه مي رفت درس مي خواند تمام ساعات فراغت و اوقات اضافي خود را به كار و تلاش در زندگي مي پرداخت و در انجام كار حتي كارگري روزمزد براي افراد و در مزارع و باغهاي مردم دريغ نورزيد و با كوشش و جهاد و رنج فراوان در راه امرار معاش خانواده و خود مي پرداخت، حتي در روزهايي كه امتحان داشت و در مواقع حساس امتحان روزها را مي بايستي كار مي كرد و شب ها درس مي خواند ولي با اينجا همه رنج و مشقت و زحمت هرگز از كار و درس دست نكشيد.شهيد مهدوي با وجود مشقات فراوان و رنج و زحمت بسيار سال سوم راهنمايي را با موفقيت به پايان رساند، بعد از آن به سمت مشكلات مالي و اقتصادي از درس خواندن باز ماند و به كار و كارگري روزمزدي پرداخت.
شهيد مهدوي با تامين پايگاه مقاومت در محل (سيد آباد) جهت پاسداري از دست آوردهاي انقلاب اسلامي به آن نهاد پيوست و عضو پايگاه مقاومت محل خود شد و پس از مدتي فعاليت و عضويت در آن نهاد در سال 1361 با اعلام پذيرش نيروي كادر از مولف نيروي زميني ارتش جهت تكميل كادر رسمي خود به ارتش پيوست و پس از مدتي آموزش و با قبولي از امتحانات در سال 1362 مدت آموزش خود را به پايان رسانده كه همراه كارواني از فارغ التحصيلان هم دوره اي خود عازم جبهه هاي جنوب شد و پس از مدت 15 روز اعزام و خدمت در جبهه بعلت اصابت تركش خمپاره به سرش در حوالي پاسگاه زيد عراق به درجه رفيع شهادت نايل آمد و به اين ترتيب به خيل فراوان عاشقان روح الله و پيروان خط سرخ شهادت پيوست و با شهادت مظلومانه خود در جبهه هاي جنوب كه طبق گفته يكي از شاهدان عيني ايشان بعلت تركش خمپاره يكي از همرزمان كه طلب كمك مي كرد و کسي جز ايشان حاضر به كمك به ايشان نشد كه در حين كمك واحد رساني به مجروح بعلت اصابت تركش خمپاره به سرش به شهادت رسيد ورقي ديگر از كتاب زرين سرخ گون شهادت را گشود و با اين شهادت بهترين هستي خود به اسلام و قرآن رهروي خود به اسلام و نظام به مقدس جمهوري اسلامي و انقلاب اسلامي و امام امت به اثبات رساند، اميد اينكه همه مردم و مخصوصا مسئولين نظام در جهت پاسداري از ارزشهاي بيادگار ماندني اين عزيزان مظلوم شهيد هر چه بهتر و بيشتر كوشا بوده و حافظ خون دين عزيزان شهيد باشند.
به اميد نصرت اسلام و مسلمين و نابودي و محو دشمنان قسم خورده اسلام
با درود به شهيدان انقلاب اسلام در نبرد با استكبار و کفر جهاني گرامي باد
در بخشي از وصيت نامهاش آورده است:
«پدر و مادر عزيزم، براي من گريه نكنيد. اين نداي امامحسين عليه السلام است كه فرياد ميزند: هل من ناصراً ينصرني، من هم لبيك گفتم».
این شهید سرافراز اصالتاً اهل روستای سالک معلم از توابع شهرستان شفت می باشد و به همین دلیل نام مبارک ایشان را در جمع شهدای شهرستان شفت نیز ذکر نمودیم.