بسم الله الرحمن الرحيم
ويژه نامه شهيد كوروش سرافراز – اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان شفت
شهيد، ارزشمندترين انسانهاست.
سخن از يكي ديگر از عاشقان راه حسين عليه السلام و مخلصان درگاه پروردگار و جانبازان راه خميني (رحمت الله عليه) است. بله سخن از شهيدي ديگر، شهيدي همچون شهداي ديگر ديارمان و رزمنده اي ديگر از امّت حزب الله كه در راه رسيدن به معشوق سر از پا نمي شناخت.
او كه مدّتها در شكنجه گاههاي شرق و غرب، با صبر و ايمان خويش حماسه ها آفريد و سرانجام با چهره اي خونين به لقاي محبوب خود پيوست.
باري سخن را كوتاه كنيم و پاي سخنان مادرش كه زينب گونه در غم عزيزش به سوگ نشسته است، بنشينيم:
دوران كودكي:
مادر شهيد محمدولي (كوروش) سرافراز مي گويد: او در دوران كودكي پدرش را از دست داد و من با رنج و محنت هاي فراوان او را بزرگ كردم و دوران تحصيلات او نيز با مشكلات بي شماري همراه بود و تنها توانست تا سال دوم راهنمايي درس بخواند، در نبود پدرش مسؤليت من سنگين تر شده بود و حتّي بعضي روزها پول نداشتم به آنها بدهم، اگر چيزي به دستشان مي آمد، خرج مي كردند و اگر هم نداشتند حرفي نمي زدند. آري محمدولي با اين وضع تنها توانست تا سال دوم راهنمايي تحصيلش را ادامه دهد. او در كوچكي زجر و رنج بسياري را تحمّل كرده بود.
شهيد و انقلاب:
علاقه ي زيادي به انقلاب اسلامي و امام خميني رحمت الله عليه داشت و هميشه در راه انقلاب فعاليت مي كرد و آرزويش اين بود كه به شهادت برسد. سعي مي كرد تا هرگز نمازش قضا نشود. در مجالس دعا و مراسم مذهبي شركت مي كرد و نوحه و مرثيه مي خواند.
شهيد و جبهه:
وقتي نزدم آمد تا رضايت بگيرد براي رفتن به جبهه ها، من به او گفتم كه تو دو بار به جبهه رفته اي و اين دفعه نرو. امّا او در جواب گفت: مادر من بايد بروم به جبهه، مادر اين حرفها را نزن.
من بايد به جبهه بروم و با كافران بعثي بجنگم تا آنكه شهيد شوم و پيش امام حسين عليه السلام رو سفيد باشم.
شهيد و خبر شهادت:
او چند ماه بود كه به دست خائنان به اسلام و ايران در كردستان اسير بود، وقتي خبر شهادتش را شنيدم شكر به درگاه خدا كردم و مي كنم و افتخار مي نمايم كه در راه اسلام و امام حسين عليه السلام شهيد شد و اين افتخار بزرگي است كه نصيب او شد.
او رفتارش در خانه با ما خيلي خوب بود و در كارهاي خانه به ما كمك مي كرد و شب هاي جمعه به مسجد مي رفت و دعاي كميل و نوحه مي خواند.
پيام مادر شهيد:
از مادران شهيد داده مي خواهم كه صبر داشته باشند و اگر فرزندانشان در راه امام حسين علي السلام شهيد شده اند، استقامت كنند. من اصلاً ناراحت نيستم كه فرزندم شهيد شده. شكر به درگاه خدا مي كنم و مي گويم كه خدايا او امانتي بود كه به من داده بودي و در راه تو هم او را از دست دادم و ديگر جاي هيچ نگراني و ناراحتي نيست.
ان شاالله صدام و صداميان نابود شوند و اگر صدام خيال مي كند كه با به شهادت رساندن فرزندانمان مي تواند به هدفش برسد، بايد بگويم كه نه، اين خيال باطلي است كه صداميان مي كنند. ان شاالله خداوند ريشه ي آنها را از روي زمين بكند و كومله و دمكرات ملعون را نابود كند. فرزندم از امام حسين عليه السلام كه بالاتر نبود، او هم مانند امام حسين عليه السلام مظلوم بود و او را شكنجه داده بودند. خوب، شكنجه هم بدهند فرزندان ما را، خوشا به سعادت شهدا و خاك بر سر دشمنان اسلام و دشمنان امام خميني رحمت الله عليه. والسلام