در فصل تابستان شب ها ساعت حدود 9 يا 10 شب به بعد آغاز جنب و جوش منافقين در اطراف شفت كاملاً معلوم بود و بنده به همراه چند نفر از برادران پاسدار از جمله سردار شهيد بهرام عليزاده و شهيد ثابت قدم يك ماشين جيپ داشتيم و در همان ساعت ها مي رفتيم تا منافقين را پيدا كنيم.
يك شب در مسير امامزاده ابراهيم (ع) نزديكي روستاي بداب چند نفر از منافقين را ديديم. آنها تا متوجه حضور ما شدند، خودشان را در شاليزارها و پشت ساقه هاي برنج استتار مي كردند و در همان منطقه نيز ما تفنگ هايي پيدا كرديم كه دست ساز بود و خوشبختانه سازنده آنها را نيز پيدا كرديم. در عمليات هايي كه ما به همراه شهيد بهرام عليزاده براي مبارزه با منافقين مي رفتيم ايشان هميشه حضور فعّال داشتند.
بنده با سردار شهيد بهرام عليزاده در سپاه همكاري مي كرديم و با دوستان شوخي مي كرد و كشتي مي گرفت. يك روز به من گفت: آمدن ما به اينجا به خاطر اين است كه اسلام پيروز شود و آرمانهاي حضرت امام خميني (رحمت الله عليه) را بايد به اطّلاع مردم برسانيم و مي گفت راه امام خميني (رحمت الله عليه) راه حق است، راه امام راه امام حسين (عليه السلام) است و راه امام حسن (عليه السلام) راه خداست.
ايشان تأكيد زيادي بر نماز جماعت و دعا داشتند و شب هايي كه ما عمليات نداشتيم در نمازخانه سپاه شفت علاوه نماز جماعت، شبهاي چهارشنبه دعاي توسل و شب هاي جمعه دعاي كميل مي خوانديم و شهيد بهرام عليزاده علاقه زيادي به نماز و مناجات داشتند.