سخت گمنامید، اما ای شقایق سیرتان!  **********   کیسه می دوزند با نام شما، شیّادها

شهداي شفت
آخرین مطالب
دیگر موارد
زندگی نامه شهید انوش خجسته فشالمی
نویسنده : خادم الشهدا
جمعه ششم اسفند ۱۴۰۰

شهید انوش خجسته فشالمی در تاریخ بیست و چهارم آبان 1341، در شهرستان رشت به دنیا آمد. پدرش محمدزمان، کارمند بهداری بود و مادرش جواهر نام داشت. تا سوم متوسطه در رشته اتومکانیک درس خواند. سال 1365 ازدواج کرد و صاحب یک دختر شد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت و سرانجام در تاریخ بیستم مرداد 1366، با سمت فرمانده گردان ظفر، در خرمال عراق بر اثر اصابت گلوله به قلب، شهید شد. مدفن وی در گلزار شهدای زادگاهش واقع است. او را حجت نیز می نامیدند.

روحش شاد و راهش پررهرو باد.

 

منبع: کتاب فرهنگ اعلام شهدای استان گیلان، صفحه 289، بند 2350

:: موضوعات مرتبط: 80. شهيد انوش خجسته فشالمی
:: برچسب‌ها: شهدای شفت, شهید انوش خجسته فشالمی
خاطراتی از دوست شهید انوش خجسته فشالمی
نویسنده : خادم الشهدا
جمعه ششم اسفند ۱۴۰۰

دو سالی از من بزرگتر بود؛ تو هنرستان میکانیک میخوند؛ منم چون بابام کار ساختمونی میکرد، ساختمان میخوندم، هنوزم گیرشم. یه موتور هوندا داشت، هِندل مِندل نداشت، هولی بود، روشن که میشد، میپریدی روشو گازشو میگرفتی؛ دور که وَر میداشت، خوب میرفت. شبا که میومد مسجد موتورشو هرکی کار داشت، میبرد.گاهی دیر میومدن  میگفت، بگید بیارن خونه، منو که میدید اصلا به روم نمیاورد بقیه رو نمیدونم. عروسیه ساده‌ش، خونه‌ی باباش بود. یه پیر مرد با صفا و دوست داشتنی. واسه نشون دادن صمیمیتم با انوش، رفتم کبلایی رو بغلش کنم و بهش تبریک بگم، یهو با لرزش شدید پرید عقب، نزدیک بود بخوره زمین! نگو پیر مرد یه مریضی داره؛ نزدیکش میشی میریزه بهم… بچه های دروازه لاکان با آخوند مسجدشون درگیر بودن، تو محل یه اتاقکی ساخته بودن میگفتن پایگاه چمرانه.  انوش که از جبهه اومده بود مرخصی، رفت یه سلام و علیکی بکنه، از شانس بدش سر یه دعوای محلی چند نفر با چماق میریزن تو پایگاه، اون بیشتر از همه چوب میخوره. با سرو کله باند پیچی میان مسجد فاطمیه شهید محمود (موافق) کاربلد و درس خونده -اون روزا که درس خوندن مُد نبود، اونم از نوع تاریخش- طی عریضه ای شرح دعوا رو مینویسه ببرن کلانتری؛ همه کتک خورده ها پاش یه امضا میزنن، آقا انوش ما با اون حال نزارش نگاش تو متن، به جمله “برق‌هارو قطع کردن و ریختن و زدن” افتاد. از آقا محمود میخواد بنویسه تو درگیری برق قطع شد که صدای همه در میاد، تو این حیر و بیر گیردادی به یه جمله؟؟!! ولی الان میفهمم که راز آدماییکه می‌مونن، دیدن همین چیزای کوچیکه، که به چشم نمیاد.

 

آقا سیف اله (طهماسبی) میگفت
واسه هماهنگیه یه عملیات از لشکر ۳۱ عاشورا رفته بودم قرارگاه رمضان بایستی فرمانده ستادو میدیدم. میونِ چند تا ریش بلند و هیکل درست، با انگشت اشاره یه نفرو نشونم دادن، نزدیک که شدم، باورم نمیشد، بچه محلمون انوشه ستادو فرماندهی میکرد و گردانِ برون مرزی رو میچرخوند.
بهش میگفتند برادر “حجت” عراقیا بیشتر از ما می‌شناختنش! با کردای میهنی و غیر میهنی قاطی میشد تا بموقعش نشون بده که یه ایرونی رو نباید تهدید کردو خاکشو اشغال. ولی خودمونیم خیلی سخته فرمانده ستاد باشی و اونم از نوع برون مرزیش، هیشکی ندونه. سخته چند سال اونجا برادر حجت باشی و اینجا انوش، دخترت بدنیا بیادو چند ماه نتونی بیای ببینیش. آخرین بار که دیدمش با موتور هولیش، دختر دو ماهش، رودستش بودو داشت میرفت. میگن با قناسه زدنشو پیکر نیمه جونشو تیر بارون کردن. روحش شاد.

احمد یوسفی

:: موضوعات مرتبط: 80. شهيد انوش خجسته فشالمی
:: برچسب‌ها: شهدای شفت, شهید انوش خجسته فشالمی
زندگی نامه شهید انوش خجسته فشالمی
نویسنده : خادم الشهدا
جمعه ششم اسفند ۱۴۰۰

شهید "انوش خجسته تاریخ بیست و چهارم آبان 1341 در شهر رشت، در خانواده‌ای مسلمان دیده به جهان گشود. پدر و مادر مکرمه‌اش از راه کارگری معاش خانواده را تأمین می‌کردند. انوش تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در زادگاهش و تحصیلات دبیرستان تا پایه سوم را با موفقیت در شهرستان رشت سپری کرد و بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب اسلامی یعنی در آغاز دوران جوانی با حضور در عرصه اجتماع از خود لیاقت و توانمندی زیادی نشان داد که ازجمله آن‌ها همت عالی در ساخت مسجد محله دروازه لاکان رشت، کمک در ساخت‌وساز خانه و احداث چاه آب برای نیازمندان، تأمین مخارج اولیه ازدواج بعضی از جوانان مستمند، توزیع ارزاق عمومی مردم که بیشتر با درآمد شخصی‌اش صورت می‌گرفت.

وی با حضور فعال در بسیج سپاه توانست تا حدود زیادی در جذب نیروها موفق باشد و در عرصه‌های فرهنگی (فراگیری قرآن مجید، مطالعه گروهی کتاب‌های استاد شهید مطهری، مداحی در مصیبت اهل‌البیت (ع)، شناسایی جریان الحادی گروهک‌های وابسته به شرق و غرب به‌ویژه چهره گروهک منافقین)، به جوانان نقش مؤثری ایفاء کرد تا جایی که مورد خشم منافقین قرار گرفت و طی حمله‌ای با نارنجک از سوی منافقین مجروح شد اما با فعالیت‌های پشت جبهه نتوانست روح تعالی‌جویش را قانع نماید به همین علت درحالی‌که تحصیلات دوم دبیرستان را به پایان رسانیده بود برای اولین بار با عضویت بسیجی به‌سوی سرحدات غرب کشور عزیمت کرد و پس از چند ماه مبارزه با دشمنان به عضویت سپاه پاسداران درآمد و مجدد راهی غرب کشور شد و سمت مسئولیت ستاد تیپ قرارگاه رمضان را بر عهده گرفت و در تیرماه سال 65 از خانواده‌ای متعهد و متدین دختری را به همسری برگزید تا دینش را کامل کند و با تمام عشق و علاقه وافری که به همسر مکرمه و خانواده گرامی‌اش داشت ولی عشق به سربازی در کنار لشکریان اسلام نگذاشت در پشت جبهه راحتی تن را بپذیرد.

شهید خجسته سرانجام پس از اقامه نماز صبح و قبل از طلوع خورشید بیستم مرداد 1366 در منطقه خرمال عراق به درجه رفیع شهادت نائل آمد و پیکر مطهرش پس از هفت ماه و سیزده روز از غربت به‌سوی رشت منتقل شد و مردم شهیدپرور گیلان تشیع باشکوهی از ایشان به عمل آوردند و شهید بزرگوار در جوار دیگر هم‌رزمانش در مزار تازه‌آباد رشت مأوا گرفت و به عرشیان پیوست.

در فرازی از وصیت نامه این شهید بزرگوار آمده است؛ خواهرانم شما این رزمنده ها را ببینید که کجا به سر می برند و در بدترین شرایط هستند، کوچک ترین و ساده ترین انتظاری که از شما دارند، رعایت حجاب است. 

 

:: موضوعات مرتبط: 80. شهيد انوش خجسته فشالمی
:: برچسب‌ها: شهدای شفت, شهید انوش خجسته فشالمی
زندگی نامه شهید انوش خجسته فشالمی
نویسنده : خادم الشهدا
جمعه ششم اسفند ۱۴۰۰

انوش خجسته فشالمی مشهور به “حجت خجسته” فرزند محمدزمان در ۱۴ آبان ۱۳۴۱ در محله دروازه لاکان رشت به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در رشت به پایان رساند.
همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی در هنرستان صنعتی شهید انصاری رشت ثبت نام کرد و در رشته اتومکانیک به تحصیل پرداخت. با ورود به هنرستان در کتابخانه و انجمن اسلامی فعالیت داشت و به امور فرهنگی و مذهبی می پرداخت. پس از اتمام سال اول هنرستان، وارد کلاس دوم هنرستان شد، اما نتوانست ادامه تحصیل دهد و از تحصیل بازماند. پس از ترک تحصیل طولی نکشید که به عضویت بسیج محل در آمد. پس از آن در یک دوره آموزش نظامی در چالوس شرکت کرد. چندی بعد برای پاکسازی شهرها و جنگلها از ضدانقلاب به چند شهر استان مازندران اعزام گردید. در ۵ اسفند ۱۳۶۰ به عنوان نیروی رزمنده به جبهه جنوب رفت و بر اثر اصابت ترکش از ناحیه پشت در جبهه طراح مجروح شد و به بیمارستانی در اصفهان منتقل گردید. پس از مراجعت به رشت از چگونگی زخمی و بستری شدن چیزی به خانواده نگفت. در این دوران به فعالیتهای مذهبی بیشتر تمایل نشان می داد و در مراسم عزاداری به ویژه در ایام محرم و صفر شرکت گسترده داشت. در پایگاه بسیج محل و انجمن اسلامی نقش زیادی در کشف توطئه عوامل ضدانقلاب ایفا می کرد. به هنگام جنگ مسلحانه علیه نظام جمهوری اسلامی، یکی از خانه های مخفی سازمان فدائیان خلق شاخه اکثریت را کشف کرد و با تصرف آن تمام اطلاعیه ها و پوسترهای موجود را به داخل خیابان ریخت و به آتش کشید. چند روز بعد افراد ضدانقلاب با ماشین تویوتا به پایگاه انجمن اسلامی محل حمله کردند و آنها را به رگبار بستند. بمب دست سازی را به داخل پایگاه پرتاب کردند که در اثر انفجار آن حجت از ناحیه گلو مجروح شد و به بیمارستان توتونکاران رشت انتقال یافت و بستری شد. در ۲۰ آبان ۱۳۶۱ به عضویت رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد و یک دوره آموزش عمومی پاسداری را در چالوس گذراند. مدت هفت ماه در پرسنلی گردان سپاه گیلان خدمت کرد. سپس برای بار دوم همراه با نیروهای اعزامی “طرح لبیک یا خمینی” به عنوان مسئول پرسنلی گردان عازم منطقه جنگی گردید. پس از چند ماه به رشت بازگشت و در سپاه پاسداران مشغول شد. در این زمان کتابخانه ابوذر را در محل زندگی خود تأسیس کرد. به عنوان مسئول کتابخانه در نشر فرهنگ مطالعه جوانان و نوجوانان فعالیت چشمگیر داشت.از ۲۶ تیر تا ۲۶ بهمن ۱۳۶۲ ارزیاب واحد پرسنلی سپاه گیلان بود. در ۲۷ بهمن همین سال همراه با گروهان جنگهای نامنظم “گردان مسلم بن عقیل ” از لشکر ۲۵ کربلا عازم جبهه شد. پس از هفت ماه حضور در منطقه عملیاتی به رشت مراجعت کرد. از ۲۸ شهریور تا ۷ دی ۱۳۶۳ در سپاه گیلان در دفتر گزارشات، مشغول خدمت گردید. چندی بعد، از ۸ دی تا آخر خرداد، جانشینی فرمانده گردان ۳۱۲ قدس از ستاد تیپ ۷۵ ظفر را به عهده گرفت. با داشتن مسئولیت جانشینی فرمانده گردان در بیشتر کارها به دیگران کمک می کرد و بیشترین نقش را در عملیات به عهده می گرفت. گاهی اوقات امور اداری را رها می کرد و به کارهای رزمی می پرداخت و با نیروهای گشتی به پشت خط دشمن می رفت. گاه مواضع دشمن را شناسایی می کرد؛ در جذب نیروهای کرد عراقی می کوشید و یا به تهیه آتش بر مواضع دشمن می پراخت. اشتیاق و استعداد فوق العاده ای در عملیات شناسایی از خود نشان می داد. به همین جهت چندین بار در جنگهای نامنظم شرکت کرد و پس از مدتی مسئولیت گردان جنگهای نامنظم را به عهده گرفت. از اول تیر ۱۳۶۳ تا آخر تیر ۱۳۶۴ به مدت سیزده ماه در این سمت باقی ماند. در شناسایی مناطق نظامی و انهدام نیروهای دشمن شهامت و شجاعتی وصف ناشدنی داشت. یکی از دوستانش در این باره می گوید:
در جاده حلبچه به خرمال عراق در وسط جاده مین ضد تانک کار می گذاشت و یا در نزدیکی سنگر عراقیها مین ضدنفر نصب می کرد. در یکی از جبهه های غرب از رودخانه ای که از کنار روستایی عبور می کرد، گذشتیم. دشمن مطلع شد و ما را محاصره کرد. حجت با دیدن تعداد زیاد نیروهای عراقی محاصره کننده گفت: «اینها چیزی نیستند.» عراقیها با آتش سنگین، پرتاب موشک در صدد نابودی ما برآمدند ولی چون در گودی رودخانه بودیم آسیبی به ما نرسید. با تنگ تر شدن حلقه محاصره، حجت همچنان خونسرد و آرام بود تا اینکه در حدود ساعت سه بعدازظهر عراقیها که منطقه را ناامن می دیدند، محل را ترک کردند.
گردان تحت فرماندهی حجت خجسته زیر نظر ستاد تیپ ۷۵ ظفر از گردان ۳۱۲ قدس قرار داشت. در مدت تصدی مسئولیت در جنگهای نامنظم، مأموریتهای زیر را به عهده داشت:
١. از ۲۷ تیر ۱۳۶۴ به مدت پانزده روز به منظور امور اداری به باختران و مریوان مأمور شد.
۲. از ۴ شهریور ۱۳۶۴ به مدت پانزده روز به مریوان و شیخ سله رفت.
٣. از ۱۰ شهریور ۱۳۶۴ به مدت پانزده روز به منظور انتقال نیرو به جوانرود و شیخ سله مأمور شد.
۴. از ۸ مهر ۱۳۶۴ به مدت پانزده روز به منظور انجام امور محوله به باختران، نقده، سنندج، مریوان و شیخ سله مأموریت گرفت.
۵. از ۱۶ مهر ۱۳۶۴ به مدت پانزده روز به منظور انتقال نیرو به باختران، سنندج، مریوان، شیخ سله اعزام شد.
۶ از ۱۳ بهمن ۱۳۶۴ به مدت دو روز به منظور انتقال نیرو در باختران، دیوان وشیخ سله حضور یافت.
خجسته در ایام مرخصی در رشت به راهنمایی افراد فریب خورده گروههای ضدانقلاب می پرداخت. بیشتر سعی داشت از طریق ارشاد و بحث آنان را به درک صحیح انقلاب و اسلام هدایت کند اما برخی مواقع نیز این مباحثه و مجادله به درگیری منجر می شد. از آن جمله می توان به درگیری عوامل ضدانقلاب با وی در ایام دهه فجر سال ۱۳۶۴ اشاره کرد. گزارش ناحیه مقاومت بسیج شهری گیلان درباره این درگیری به شرح زیر است:
به دنبال فرارسیدن ایام الله دهه فجر برادران پایگاه شهید چمران در مورخ ١٣٦٤/١١/١٤ از ساعت ۶ غروب اقدام به زدن طاق نصرت و تزیین آن با پرده و پرچم و دیگر وسایل کردند. در ساعت ٨ غروب مورد حمله عده ای معلوم الحال قرار می گیرند. در این حمله علاوه بر مجروح شدن برادر “حجت تطهیری” عضو فعال و باسابقه پایگاه، برادر خجسته از پرسنل سپاه نیز آسیب دید. آنچه که بیانش لازم است خویشتنداری این عزیزان در هنگام درگیری با مزدوران در عدم استفاده از حق قانونی خود – حکم مأموریت و اسلحه – می باشد. همیشه برادران حاضر در پایگاه مظلومانه مورد ضرب و شتم قرار می گیرند و کسی نیست بگوید جرمشان چیست و به چه اتهامی چنین قهرآمیز با آنها برخورد می شود.۷ انوش در سال ۱۳۶۴ با خانم مقرب تطهیری مقدم ازدواج کرد. برادر همسر و همرزم و دوست او در این باره می گوید:
چند بار افرادی را به خواستگاری فرستاد، اما پدرم موافقت نکرد تا در یک بعد از ظهر نزد پدرم آمد و با او صحبت کرد. پدرم ابتدا گفت بهتر است در جبهه حضور داشته باشید. اما بعد از گفتگوهای طولانی سرانجام شب هنگام پدرم به منزل آمد و موافقت خود را اعلام کرد.
سپس مراسم عروسی ساده ای را برگزار کردند. جهت یادگاری با دوستانی که دعوت شده بودند عکس گرفت و تازه در این زمان بود که دوستانش متوجه شدند که به مجلس دامادی حجت دعوت شده اند. پس از ازدواج از طرف ستاد جهیزیه یخچالی به او داده شد اما به قرارگاه رمضان تلفن زد و گفت آن را به شخص دیگری بدهند. چون نمی خواستند یخچال را به فرد دیگری بدهند امروز و فردا می کردند تا این که موقع اعزام او به جبهه حواله یخچال را به من داد.
بعد از ازدواج تحول روحی و اخلاقی چشمگیری در او هویدا شد. در برخوردها صمیمی تر و در عبادات عمیق تر شده بود. به شخصیتهای مذهبی و سیاسی کشور علاقه داشت و بسیار دوست داشت به دیدار امام نایل آید و از آن به عنوان یک آرزو یاد می کرد. درباره خصوصیات اخلاقی خجسته یکی از دوستانش می گوید:
بیش از هر چیز دیگر، به غیبت کردن حساسیت داشت و بی اندازه از این عمل متنفر بود. بسیار جاذبه داشت و افرادی که به نزد او می آمدند می گفتند: حالتی دارد که انسان نمی تواند در نزد او عمل بیهوده و لغوی انجام دهد. در برخی مواقع همرزمان و دوستانش را که مرتکب غیبت می شدند مکلف به پرداخت جریمه نقدی می کرد.
در ۱۶ تیر ۱۳۶۵ مسئولیت گروهان جنگهای نامنظم به فرد دیگری واگذار شد و حجت فرماندهی گردانی را در قرارگاه رمضان به عهده گرفت. در این دوره با لباس کردی همانند رزمندهای ساده به مرخصی می آمد و با همان وضعیت به جبهه باز می گشت. مدتی مسئولیت ستاد قرارگاه رمضان در منطقه دیزلی مریوان را برعهده داشت اما با وجود مسئولیت ستادی در قرارگاه در فعالیتهای رزمی بسیار حساس و خطرناک نظیر گشت و شناسایی مناطق تحت کنترل دشمن و مین گذاری در جاده های محل عبور و مرور خودروهای دشمن و در جلوی سنگرهای آن شرکت می کرد. در گرماگرم حضور حجت در جبهه، سپاه ناحیه گیلان به علت نیاز به وجود او و جمعی دیگر از نیروها در لشکر قدس، دستور داده شد به سپاه رشت برگردند. مکاتبات متعددی صورت گرفت و حتی به حجت اعلام شد که در صورت خودداری از بازگشت حقوق ماهیانه او قطع خواهد شد. قرارگاه رمضان به علت نیاز به وی این درخواست نپذیرفت و حجت نیز به خاطر علاقه به حضور مداوم در مناطق عملیاتی در منطقه باقی ماند. در منطقه علاوه بر فعالیتهای ستادی و عملیاتی، جلسات قرائت قرآن و کتابخوانی به صورت جمعی ترتیب میداد. علی رغم داشتن مسئولیتها و کارهای فراوان چه در مناطق عملیاتی و چه در ایام مرخصی، از ورزش مخصوصأ فوتبال غافل نبود. از دوران نوجوانی بیش از دیگر ورزشها، فوتبال بازی می کرد. حجت تطهیری درباره علاقه او به فوتبال می گوید: پایگاه مقاومت ما زیر نظر ستاد دو شهری بود. روزی اطلاعیه ای مبنی بر شرکت سه نفر از هر پایگاه در مسابقه فوتبال به دست ما رسید و قرار شد تیمی را معرفی کنیم. در این زمان خجسته به مرخصی آمده بود و چون یار کم داشتیم به پیشنهاد خودش اسم او را هم به عنوان عضو سوم تیم دادیم. در مسابقات او “جام آقای گلی و اخلاق ” را از طرف هیئت داوران دریافت کرد و تیم ما هم به مقام نخست رسید. خجسته جام اخلاق را به یکی از خانواده های شهدا تقدیم کرد. در منطقه جنگی نیز ورزش را فراموش نمی کرد و با تهیه ابتدایی ترین وسایل نشاط و شادابی را در نیروها ایجاد می کرد. جعبه های گلوله کاتیوشا را کنار هم می چید و روی آن پینگ پنگ بازی می کردند. مدت هشت ماه فرماندهی گردان مسجدالاقصی را به عهده داشت که برای عملیات برون مرزی اعزام شد. در فروردین ۱۳۶۶ مأموریت برون مرزی او شروع شد و حدود چهار ماه به طول انجامید. در این مدت، دخترش به دنیا آمد و صدیقه نام گرفت. هنگامی که از عملیات برون مرزی بازگشت، فرزندش سه ماهه بود. مدت کوتاهی به مرخصی رفت و کودک خود را پس از سه ماه دید و بسیار نوازش کرد. هنگامی که حجت دخترش را در آغوش می گرفت، کودک خنده بلندی میکرد که موجب شگفتی دیگران می شد. وقتی می پرسیدند تو که این بچه را اینقدر دوست داری چگونه از او جدا میشوی؟ میگفت: «او را خیلی دوست دارم اما ارزش در این است که با همین علاقه ای که به این بچه دارم برای رضای خدا از او جدا شوم و به جبهه بروم. خداوند هم همین ارزش را دوست دارد و من دوری بچه را به ادای تکلیف در جبهه ترجیح میدهم.»
حجت الله خجسته در آخرین مأموریت، وصیت نامه ای نوشت و آن را با آیه ۸۷ سوره توبه شروع کرد و پس از صلوات به حضرت ولی عصر و درود به رهبر انقلاب و شهدای جنگ تحمیلی، خطاب به خانواده اش نوشت:
اینجانب حجت (انوش) خجسته، شهادت خود را به شما تبریک میگویم به خاطر اینکه شما هم در جوار خانواده محترم شهدا قرار گرفتید. شما هم مثل امام بزرگوارمان خانواده شهید هستید هر چند که من خودم را یک شهید نمی دانم. من که بندهای خوب برای خدا نبودم هر چند که لطف و عنایت خداوند در حق بنده اش خیلی زیاد است و شاید ما را هم در جوار شهدای پاکباخته اسلام قرار بدهند. در آخر دو پیام برای ملت مسلمان دارم: اول پیامم مختص خواهران مسلمان می باشد که این وصیت نامه را می شنوند. خواهرانم شما این رزمنده ها را ببینید که در کجا به سر می برند و در بدترین شرایط هستند کوچک ترین و ساده ترین انتظاری که از شما دارند رعایت حجات است… پیام دوم این است که امام را یاری کنید. اگر شما امام را یاری کنید بدانید که به خودتان و کشور خودتان و اسلام خدمت کرده اید. او فرزند حسین (ع) است او الان کاری انجام می دهد که اگر امام حسین(ع) هم بود همین کار را می کرد. در آخر هر کدام که مرا می شناختید اگر کوچکترین کم لطفی از من دیده اید، حلالم کنید.
وی در پایان با اشاره به اینکه ممکن است جنازه اش در اولین لحظات شهادت به دست خانواده اش نرسید خطاب به والدین و همسرش نوشت:
من برای انجام مأموریتی به داخل عراق می روم، شاید جنازه ام را نتوانند بیاورند. اگر چنین شد ناراحت نباشید. بدانید که مسئولیت شما در نزد
خدا در این صورت بیشتر می شود. . آخرین مرخصی حجت که به پایان رسید، آخرین دیدار را با فرزند انجام داد. دخترش بر خلاف دیدارهای پیشین به هنگام خداحافظی پدر با صدای بلند میگریست، به صورتی که دیگران را نیز تحت تأثیر قرار داد. اما حجت در رفتن مصمم بود.۱۴ سرانجام در حالی که فقط بیست ساعت از آخرین دیدارش با خانواده گذشته بود در عملیات فتح ۹ به شهادت رسید. همرزمش – سیدعباس گلزار – چگونگی شهادت او را چنین تشریح کرده است:
آخرین شب عملیات فتح ۹ در سال ۱۳۶۶ بود. از شروع عملیات هشت روز می گذشت. از معبری که نیروها تردد می کرد عراقیها آتش سنگینی می ریختند و ناچار به حفر معبر دیگری شدیم که پس از پایان کار حفر معبر به یک غار رسیدیم. در همین لحظات بود که یکی از نیروها سراسیمه آمد و گفت: «عراقیها از همان مسیر قبلی که آتش تهیه می ریختند و پاک میکردند، حمله جدیدی را آغاز کرده اند.» اطلاع داشتیم که اگر عراقیها آن منطقه را تصرف کنند نگهداری دیگر مواضع و موقعیتها سخت و پیشروی دشمن به مواضع حساس برای نیروهای ما بسیار گران تمام خواهد شد. حدود نه روز عراق نتوانسته بود آنجا را تصرف کند. حجت گفت: «من با نیروی تازه نفس جلو می روم.» سپس نیروها را سازماندهی کرد و به طرف دشمن رفت. ارتفاعات را بدون تلفات تصرف کردند. سپس به نیروها گفتیم عقب بکشید و به حجت نیز گفتیم تو هم عقب بکش. او نیروها را به عقب فرستاد و خودش آخر از همه به راه افتاد تا نیرویی جا نماند. ناگهان از طریق بیسیم اعلام شد که خجسته مجروح شده است. از نیروهایی که عقب نشینی می کردند از وضعیت او جویا شدیم. عده ای گریه می کردند و می گفتند تیر قناسه از پشت سر به او اصابت کرده، سینه اش را شکافته و وقتی نفس می کشد صدای تنفس از ریه هایش شنیده می شود. نیروها تلاش میکنند او را به عقب بیاورند. دشمن نیز به طرف قله در حال پیشروی بود. بناچار برای اینکه نیروهای دیگر به شهادت نرسند، جنازه او را در منطقه عملیاتی رها کردند. پس از رسیدن عراقیها، صدها گلوله به بدنش شلیک کردند به گونه ای که استخوانهای کاسه سرش از بین رفته بود و صدها پوکه فشنگ در اطراف
جنازه اش ریخته بود.
به این ترتیب حجت الله خجسته در ۲۱ مرداد ۱۳۶۶ در منطقه خرمال عراق به شهادت رسید. جنازه خجسته پس از هفت ماه، در عملیات والفجر ا به دنبال آزادسازی خرمال، حلبچه و شمال عراق در زمانی که منطقه هانی گل به تصرف رزمندگان در آمد، توسط سید عباس گلزار یکی از همرزمانش کشف و به خانواده اش تحویل داده شد. پیکرش پس از برگزاری مراسم تشییع در گلزار شهدای تازه آباد رشت به خاک سپرده شد. از شهید خجسته دختری دوساله به نام صدیقه به یادگار مانده است. پس از شهادت او پایگاه شهید چمران در زادگاهش به نام شهید حجت خجسته تغییر نام یافت.

:: موضوعات مرتبط: 80. شهيد انوش خجسته فشالمی
:: برچسب‌ها: شهدای شفت, شهید انوش خجسته فشالمی
تصاویر شهید انوش خجسته فشالمی
نویسنده : خادم الشهدا
جمعه ششم اسفند ۱۴۰۰
مشخصات شهيد انوش خجسته فشالمی
نویسنده : خادم الشهدا
چهارشنبه سوم آذر ۱۳۹۵

نام: انوش

نام خانوادگی: خجسته فشالمی

نام پدر: محمدزمان

محل تولد: فشالم

تاریخ تولد: 1341/09/04

تاریخ شهادت: 1366/05/20

محل شهادت: خرمال عراق

یگان اعزامی: سپاه

وضعیت تأهل: متأهل

میزان تحصیلات: سوم متوسطه

گلزار شهید: گلزار شهدای تازه آباد رشت

:: موضوعات مرتبط: 80. شهيد انوش خجسته فشالمی
:: برچسب‌ها: شهداي شفت, شهيد عباس خجسته
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.
درباره ما
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
وَلا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقونَ
(ای پیامبر!) هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‌اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند
سوره مبارکه آل عمران آیه ۱۶۹


پايگاه اطّلاع رساني 300 شهيد سرافراز شهرستان شفت به منظور ترويج فرهنگ ايثار و شهادت و شناخت هرچه بيشتر شهداي اين شهرستان از تابستان سال 1390 آغاز به كار كرد كه با توکل به خدا، توسل به شهدا و همت مردم عزيز به ويژه خانواده معظّم شهدا تا كنون اطلاعات زيادي از اين شهداي عزيز دريافت و در اين وبلاگ منتشر شده است و اطلاعاتي نيز در دست انتشار مي باشد.
منو اصلی
برچسب ها
آرشیو مطالب