سخت گمنامید، اما ای شقایق سیرتان!  **********   کیسه می دوزند با نام شما، شیّادها

شهداي شفت
آخرین مطالب
دیگر موارد
زندگی نامه شهید جهانگیر مقدادی کاسانی
نویسنده : خادم الشهدا
جمعه بیستم اسفند ۱۴۰۰

شهید جهانگیر مقدادی در تاریخ یکم خرداد 1338، در روستای پسیخان از توابع شهرستان شفت به دنیا آمد. پدرش حجت کشاورز بود و مادرش سکینه نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته راه و ساختمان درس خواند و دیپلم گرفت. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت و سرانجام در تاریخ یکم بهمن 1359، در سرپل ذهاب توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید. مدفن وی در زادگاهش واقع است.

روحش شاد و راهش پررهرو باد.

 

منبع: کتاب فرهنگ اعلام شهدای استان گیلان، صفحه 734، بند 5959

:: موضوعات مرتبط: 197. شهيد جهانگير مقدادي کاسانی
:: برچسب‌ها: شهدای شفت, شهید جهانگیر مقدادی کاسانی
خاطره ای شهید جهانگیر مقدادی
نویسنده : خادم الشهدا
جمعه بیستم اسفند ۱۴۰۰

photo_2017-01-20_23-02-38حتما دوستان گواهی می دهند بخش عمده ای از سعادتمندی آدمی برمی گرده   به لقمه حلال و تربیت خونوادگیش.
یادمه از دوران کودکی یعنی از همون اوایل رفتنمون به کلاس اول دبستان مادری داشتیم بسیار دقیق و مقید به احکام الهی البته به اندازه دانسته های اندک خودش ، تا نمازامونو نمی خوندیم حق نشستن سر سفره رو نداشتیم. ولگردی، شب گردی، محله گردی در قاموس تربیت خونوادگی مون جایی نداشت. البته قطعا اون موقع معرفتی نسبت به عبادت و بندگی نداشتیم و به عبارتی روح عبادت همراه اعمال عبادی مون نبود.

گاهی وقتا هم از هیبت وترس تنبیه مادرمون زورکی نماز می خوندیم. ولی تردید ندارم اون شیوه به ظاهر سخت گیرانه مادر اثرات مثبتش رو در دراز مدت بر روح و جان ما گذاشت. سحر خیزی، وضو ساختن در سرما و گرما و خوندن نماز های مرتب به هر حال برامون ملکه شد.

البته الانم مدعی نیستیم به اینکه نسبت به روح عبادات معرفت کافی داریم. به هر حال بحمدالله من و بقیه داداشام نماز و روزه قضا نداریم که هیچ، اون نمازایی که قبل از بلوغ خوندیم، طلبکارم هستیم!!!!
ما بزرگ و بزرگتر شدیم تا در ۱۵ سالگی من و ۱۹ سالگی برادر عزیز شهیدم جهانگیر مقدادی انقلاب حضرت امام خمینی(ره) رو درک کردیم. خدا منت گذاشت و دنیایی دیگری رو به روی مون باز کرد. از اسلام و تعبدات سنتی بیرون اومده و در مکتب آن امام راحل عزیز با اسلام ناب محمدی(صلی الله علیه وآله وسلم) آشنا شدیم. حوادث و بحران های اول انقلاب که هر کدام می تونست یه انقلاب نوپایی رو نابود کنه رو تجربه کرده و از سر گذروندیم.
در پایان نیمه اول سال ۱۳۵۹ استکبار جهانی برای براندازی این انقلاب یک جنگ تمام عیار علیه این نظام با دست پلید صدام حسین عراقی رو بر ما تحمیل کرد.
داداش شهیدم که نه فقط برای ما بلکه واسه برو بچه ها و جوون های محل و دوستاش یه معلم و مرشد و تئوریسین سیاسی بود راهی جنگ شد. همو که بارها و بارها در رسیدن به مقام مجاهدین و پوشیدن خلعت زیبای شهادت می سوخت.

در اول بهمن سال ۱۳۵۹ در جبهه سرپل ذهاب در آتش کینه و حقد دشمن چنان سوخت که مثل مولایش حضرت ابوالفضل العباس(ع) با دو دست جدا از پیکرش به وطن بازگشت و دو دستان مبارکش برای همیشه تو جبهه ها جاموند و بقیه اندامش چنان سوخت که فقط از روی دندون هاش قابل شناسایی بود.
تموم دغدغه و غصه ی ما این بود چطور این ماجرا رو به مادرچشم انتظاری که تازه لباس عزای از دست دادن تنها دختر جوونش رو از تن بیرون آورده بود بگیم.خوب به هر حال راهی نداشتیم باید یه طوری حالیش می کردیم.
خدایی خیلی سخته خبر مرگ جوونی رو به مادر دادن.
خدایا چیکار کنیم!؟ آیا یه زن روستایی بی سواد هم می تونه در مکتب اسلام ناب محمدی(ص) حضرت روح الله(س) نمره قبولی بگیره یا مشروط و مردود میشه!!!
ما دادشا اول پدر رو آماده کردیم بعدش شب ۱۱ بهمن که فرداش مراسم تشییع اش در رشت بود، رفتیم دور مادر عزیزمون جمع شدیم. اول حرفای نامربوط زدیم. بعدش در مورد سفر و غربت و جنگ حق و باطل گفتیم. بعدشم از مظلومیت اهل بیت و رسالت شیعه گری گفتیم.
ولی انگار از همون اول فهمیده بود یه ماجرای مهمی اتفاق افتاده . مگه میشه روح مادر با بچه شهیدش بی ارتباط باشه!؟
هی می گفت: خوب جریان چیه؟
چی شده؟
جهانگیر طوریش شده؟
خلاصه یکی مون بست رو شکست و گفت مجروح شده و الان تو بیمارستان پورسینای رشت بستریه!
گفت: بریم بیمارستان!!!
گفتیم: مادر الان شبه بذار واسه فردا صبح.
خلاصه یواش یواش اون شب واقعیت ماجرا رو بهش گفتیم.
برخلاف تصورات مون به محض شنیدن خبر شهادت پسرش دیگه خیالش جمع شد، از تراس خونه روستایی مون پایین رفت و دو تا دستاشو به آسمون بلند کرد هی فریاد می زد:
ای خداااا از من قبول کن!
ای خدا شکرت که منو پیش زهرا(س) و زینب(س) رو سپید کردی!!!

آری دیدیم که نفس گرم و دم مسیحایی حضرت امام (ره)حتی از زن های بی سواد و مکتب ندیده هم شیر زنی در تراز بانوی مدافع حریم توحید می سازه.
و اون مادر مظلوم و عاشق اهل بیت مون هرگز و هرگز در تشییع جنازه، در حضور مردمی که واسه عرض تسلیت به خونمون میومدند، در مراسم تدفین و ترحیم لب به شکوه نگشود و حتی قطره اشکی نریخت!
می گفت: با گریه من کمونیست ها و منافقین و دشمنای امام خمینی شاد میشن.
اما در تنهایی ها و خلوت های خودش می سوخت و خون گریه می کرد.
آری مامان بی سواد مون هم در این امتحان و امتحان های سخت تری که بعدش با فراق و دوری بچه های رزمنده اش و مجروحیت چندین باره من تجربه کرده بود قبول شد.
ای خدا روح امام شهدا و شهدای عزیز و  پدران و مادران شان را شاد و در جوار رحمت خویش متنعم فرما

:: موضوعات مرتبط: 197. شهيد جهانگير مقدادي کاسانی
:: برچسب‌ها: شهدای شفت, شهید جهانگیر مقدادی
زندگي نامه شهيد جهانگير مقدادي کاسانی
نویسنده : خادم الشهدا
چهارشنبه دهم آذر ۱۳۹۵

شهید جهانگیر مقدادی در تاریخ 1/3/1338 در روستای کاسان از توابع شهرستان شفت در خانواده ای متدین و مذهبی دیده به جهان گشود . پدر ایشان حجت اله و مادر سکینه اسماعیل زاده برای تأمین معاش زندگی فرزندانش به کاشت برنج و توتون و پرورش ماکیان و کرم ابریشم اشتغال داشتند . وضعیت مالی خانواده هنگام تولد شهید بسیار بسیار ضعیف بوده و جهانگیر به همراه خانواده اش در دو اتاق متوسط که پوشش کاهی و گلی داشت زندگی می کرد . از بدو تولد تا زمان شهادت روستای کاسان از داشتن امکاناتی از قبیل برق و آب و تلفن محروم بوده و با وجود مشکلات زندگی اعضای خانواده تحت مدیریت پدر و مادر کلیه امور دینی و مذهبی را رعایت می کردند و شهید بزرگوار در تمام امور دینی و مذهبی پای بند احکام اسلام بود و با شرکت در مراسم های مذهبی به خصوص ایام محرم در رمضان با حضور در مسجد محله به صورت فعال شرکت می نمود و خود یکی از مداحان اهل بیت بود که در ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام به مداحی می پرداخت و به ائمه اطهار عشق و علاقه خاصی داشت و دیگران را به کارهای مذهبی تشویق می کرد . با الگو گرفتن از ائمه اطهار احترام به پدر و مادر و دوستان و همسایه ها را نگه می داشت و در کارهای کشاورزی به خانواده کمک می کرد . تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان حکیم جوری خشت مسجد که با محل سکونت سه کیلو متر فاصله داشت مقطع ابتدایی را سپری نمود و در مدرسه راهنمایی گیلان شهر رشت دوران راهنمایی را به پایان برد و در سال 53 وارد هنرستان فنی شهید چمران رشت شد و در رشته راه ساختمان دیپلم گرفت . شهید بزرگوار در زمان پیروزی انقلاب همواره در تظاهرات شرکت می کرد و در فعالیتهای فرهنگی و مذهبی حضوری فعالانه داشت و به مردم محل در خصوص نهضت حضرت امام (ره) و انقلاب اسلامی آگاهی می داد . وی در آغازین روزهای نبرد متجاوزین بعثی عزاق ، داوطلبانه به مناطق اعزام شد . شهید جهانگیر شخصیتی والا داشت در میان فامیل و همسایگان زبان زد بود ؛ با صفا بود و مهربان اهل تحقیق و مناظره درسی بود و از گناه و فسق و فجور تنفر داشت ، مرد عمل بود و زیباترین آرزویش شهادت در راه حق بود و این آرزویش را در طی سی نامه ای که برای خانواده اش نوشته بود بیان کرده آن جا می گوید : شهادت آرزویی است که هر مسلمان (واقعی) در تب آن می سوزد و من هم از کسانی هستم که در طبع شهادت شب و روز می سوزم و دوست دارم حسین وار زندگی کنم و حمزه وار شمشیر بزنم . برای آبادی و آزادی مملکت خود می کوشید سال 58 در قالب گروههای جهاد سازندگی برای کارهای عمرانی به رضوانشهر و مناطق دیگر استان رفته بود و به همه کمک می کرد و اگر هزینه ای بابت کارهایش می گرفت آن را تقدیم مادرش می کرد . بزرگترین دغدغه اش انسجام بخشیدن به نیروهای مذهبی و پیرو خط امام (ره) بود که با توجه به تحصیلاتش در رشته راه و ساختمان نقشه انجمن اسلامی و کتابخانه محل را ترسیم نمود و به مرحله اجرا در آورد و کلنگ این بنا را مشخصاً به زمین زد که کتابخانه محل هم اکنون به نام این شهید نامگذاری شده است . به خاطر عشق و علاقه وافری که به امام ره داشت با شنیدن صدای دلنشن پیر جماران در پاییز 59 به عنوان سرباز در پادگان چهل دختر شاهرود دوران آموزشی خود را سپری نماید و در قالب لشکر 77 خراسان پس از 15 ماه حضور فعالانه در اول بهمن 59 در جبهه سرپل ذهاب در درگیری با ارتش آمریکایی عراق همانند مولایش حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام) بر اثر انفجار راکت یا خمپاره دو دست توانایش را از دست داد و شکم و سینه اش و چهره مبارکش سوخته بود . شهید بزرگوار جهانگیر مقدادی سرانجام در یازدهم بهمن 59 با حضور گسترده مسئولین استان از جمله آیت الله احسان بخش نماینده حضرت امام (ره) در گیلان در زادگاه خود به خاک سپرده شد.

:: موضوعات مرتبط: 197. شهيد جهانگير مقدادي کاسانی
:: برچسب‌ها: شهداي شفت, شهيد جهانگير مقدادي
مشخصات شهيد جهانگير مقدادي کاسانی
نویسنده : خادم الشهدا
چهارشنبه دهم آذر ۱۳۹۵

نام: جهانگیر

نام خانوادگی: مقدادی کاسانی

نام پدر: حجت

محل تولد: پسیخان

تاریخ تولد: 1338/03/01

تاریخ شهادت: 1359/11/01

محل شهادت: سرپل ذهاب

 یگان اعزامی: ارتش

وضعیت تأهل: مجرد

میزان تحصیلات: دیپلم

گلزار شهید: کاسان

:: موضوعات مرتبط: 197. شهيد جهانگير مقدادي کاسانی
:: برچسب‌ها: شهداي شفت, شهيد جهانگير مقدادي
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.
درباره ما
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
وَلا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقونَ
(ای پیامبر!) هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‌اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند
سوره مبارکه آل عمران آیه ۱۶۹


پايگاه اطّلاع رساني 300 شهيد سرافراز شهرستان شفت به منظور ترويج فرهنگ ايثار و شهادت و شناخت هرچه بيشتر شهداي اين شهرستان از تابستان سال 1390 آغاز به كار كرد كه با توکل به خدا، توسل به شهدا و همت مردم عزيز به ويژه خانواده معظّم شهدا تا كنون اطلاعات زيادي از اين شهداي عزيز دريافت و در اين وبلاگ منتشر شده است و اطلاعاتي نيز در دست انتشار مي باشد.
منو اصلی
برچسب ها
آرشیو مطالب