آقا يدالله با برادر نجد باقري خيلي رفيق بود. محال بود كه آقاي نجد باقري جبهه برود او همراهش نباشد، تا اين كه در يكي از اين اعزام ها با اعزامشان به جبهه موافقت نشد. پس از چند روز متوجه شديم كه او بدون اجازه سردار حاج محمود قلي پور به جبهه رفته! به او پيغام دادند كه بايد برگردي و سفر تو سفر حرام است. چون بدون موافقت فرماندهي رفته اي، يك روز صبح ديدم اقا يدالله با كوله پشتي در حياط سپاه است رفت جلوي درب محل كار سردار قلي پور نشست، همين كه آقا يدالله رسيد با گريه و التماس او را مجاب كرد كه رضايت بدهد او به جبهه برگردد و تا آنجا كه براي ديدن خانواده اش هم نرفت از همانجا به ترمينال رفت و به جبهه اعزام شد. اينطور مجنون وار عاشق جنگ و جهاد بود و يك مريد واقعي براي حضرت امام (ره) بود.
منبع: كتاب سوخته2 – ستاد كنگره 8000 شهيد استان گيلان