اگر گرفتاري مي بافت اگر كسي مشكلي داشت و يا كسي نياز به پول داشت آقا يدالله با جان و دل براي مشكل او تلاش مي كرد و اگر كسي مي آمد مي گفت به من كمك كنيد هر چه در جيب داشت به او مي داد بدن آنكه كسي متوجه بشود.
ايام نوجواني تابستان كارگري مي كرد. همه ي پول خودش را به فقرا مي داد و اگر چيزي برايش مي ماند، وسايل و چيزهايي كه نياز داشتم مي خريد. او خيلي مهربان بود وقتي به منزل وارد مي شد با صداي بلند مي گفت: مادر جان سلام. تو گويي همه ي دنيا را به من داده اند.
منبع: كتاب سوخته 2 – كنگره 8000 شهيد گيلان