یکی از همسایه شهید پسر انها سرباز بود خانواده آنها سربازی رفته بود سفره ء حضرت ابوالفضل گذاشته بودند خواهر شهید را دعوت کردند خواهر شهید آه وناله سرمی داد وبه حضرت ابو الفضل متوسل شد چند شب از ان ماجرا گذشت خواهر شهید در خواب برادرش را می بیند و به او در خواب گفت شما چرا دنبال من می گردید من مابین نیشابور به شیراز هستم . برادر شهید رفته بود منطقه دنبال برادرش بود خواهر شهید فکر می کرد برادرش زنده است یا گم شده نمی تواند برگردد از این ماجرا ۷ روز گذشت بعد جسد شهید را آوردند و در تشیع جنازه خواهر شهید گفت دیدم که روی تابوت شهید نوشته شده است برگشتی از نیشابور بعد از تشیع جنازه خواهر شهید به نذر عمل می کند و سفره حضرت ابوالفضل می نهد و بعد از ان در همان شب خواب می بیند که برادر شهیدش ظرفی پر از میوه از سیب های قرمز آورده و خواهرش را بغل کرده است.